ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
13
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
شان پادشاهيش بزرگ شد و به اكابر ملكوك به پيوست و در آن مقام دوام پيدا كرد تا لشكريان ملثمين ( يا نقابداران ) بجنگ و ستيز با وى پرداختند و در اثناء آن ابو يحيى بيمار شد جنگ و جدال زير كاخ او جريان داشت روزى غوغا و فريادها شنيد . گفت همه چيز آرامش ما را بهمزده حتى مرگ ! و از آن بيمارى هشت روز از ربيع الاول سال چهار صد و هشتاد و چهار باقيمانده درگذشت خانواده و فرزندانش سوار بر كشتى شده از راه دريا به « جابه » مركز مملكت بنى حماد در افريقيه رفتند و ملثمون ( نقابداران ) مريه و اعمال آن را تصرف نمودند و اما مالقه ، بنو على بن حمود آنجا را در تصرف داشتند ، و همچنان در متصرفات علويان خطبه بنام آنان خوانده ميشد تا اينكه ادريس بن حبوس صاحب غرناطه بسال چهار صد و چهل و هفت آنجا را از آنها گرفت و با اين رويداد امر علويان هم در اندلس بپايان رسيد . و اما غرناطه در تصرف حبوس بن ماكسن صنهاجى بود . وى بسال چهار صد و بيست و نه درگذشت و بعد از او فرزندش باديس بحكومت رسيد و همين كه او هم در گذشت برادرزادهاش عبد اللّه بن بلكين جاى او را گرفت و در آن مقام باقى بود تا اينكه در رجب سال چهار صد و هشتاد و چهار ملثمون آنجا را متصرف شدند و دولت همهء آنها منقرض گرديد و تمام اندلس از آن ملثمين گرديد و امير المسلمين يوسف بن تاشفين پادشاهى آنها كرد و وسعت كشورش از مغرب اقصى تا آخر بلاد مسلمين در اندلس گسترش و پيوستگى پيدا كرد . اكنون بسال چهار صد و هفت برميگرديم . بيان جنگ ميان سلطان الدوله و برادرش ابو الفوارس گفته بوديم كه پادشاه سلطان الدوله ، همين كه بعد از بهاء الدوله پدرش بپادشاهى رسيد ، برادر خود ابا الفوارس بن بهاء الدوله را والى كرمان نمود . و چون در آنجا والى شد . ديلميان گرد او جمع شدند و جنگ و ستيز او را با برادرش و گرفتن بلاد وى را در نظرش پسنديده جلوهگر نمودند ، و او مجهز گرديد و روى به شيراز نهاد