ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
87
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان گرفتارى فضل بن مروان فضل بن مروان از « بردان » نيك خط بود كه با يحيى جرمقانى منشى معتصم ارتباط و دوستى داشت . جرمقانى قبل از خلافت معتصم منشى او بود . او بمساعدت جرمقانى نامهها را مىنوشت چون جرمقانى درگذشت او بجاى وى منشى معتصم شد و با او بشام و مصر هم رفت او بسيارى از اموال را ربود و تملك نمود . چون معتصم بخلافت رسيد نام خلافت براى او بود و عمل براى فضل كه فاعل ما يشاء شده و بر ديوان و تمام كارها مسلط گرديد . معتصم به او دستور مىداد كه بفلان مغنى يا فلان نديم انعام بده و او انجام نمىداد . براى معتصم ناگوار آمد . يك مسخره بنام ابراهيم معروف بهفتى ملازم معتصم بود كه مضحك او بود . معتصم براى او حواله داد و فضل نپرداخت و اعتنا نكرد . هفتى قبل از خلافت معتصم هم ملازم او بود چون سخن از خلافت بميان مىآمد هفتى با نهايت بىباكى و گستاخى به او مىگفت : به خدا تو هرگز رستگار نخواهى شد . بعد از خلافت ( و بعد از حواله كه فضل آن را نكول كرد ) باتفاق معتصم بباغ رفت . هفتى فربه و كوتاه و معتصم لاغر اندام و چابك بود . معتصم بناى شوخى را گذاشت . تند مىرفت و بهفتى كه سنگين بود مىگفت : چرا تند نمىروى و به من نمىرسى . هفتى به شوخى گفت : من پيش از اين با خليفه همگام بودم اكنون مىبينم با يك پيك تندرو در حال مسابقه هستم . به خدا تو هرگز رستگار نخواهى شد . ( اين كلمه را به شوخى قبل از خلافت گفته مىشد ) . معتصم خنديد و گفت : آيا از رستگارى چيزى مانده كه نصيب من نشده باشد ؟ و حال اينكه امروز خليفه هستم . هفتى گفت : تو گمان مىكنى كه رستگار شدى ؟ نه به خدا قسم . تو از خلافت فقط نام دارى و فرمان تو از دو گوش تو تجاوز نمىكند خليفه حقيقى فضل است . معتصم پرسيد : كدام يك از فرمانهاى من اجرا نشده و انجام نگرفته ؟ هفتى گفت : تو دستور دادى كه به من فلان مقدار بدهد و مدت دو ماه گذشته پشيزى به من نداده . معتصم كينه فضل را در دل گرفت .