ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
86
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
معتصم به محل سامرا رفت و از آن محل خرسند شد . گفته شده : علت اين بود كه عده غلامان ترك بسيار شده بود و هميشه باعث قتل مىشدند زيرا سوار اسب و استر مىشدند و در كوى و برزن و خيابان تاخت مىكردند و زن و مرد و كودك و پير را زير مىگرفتند و مىكشتند . ( بناء فرزندان ايرانى كه نخستين سپاهيان فاتح بودند و بارها به آنها اشاره نموديم ) غلامان را از مركب پياده مىكردند و مىزدند و گاهى مىكشتند مردم از رفتار غلامان بستوه آمدند . روز عيد معتصم سوار شد پيرمردى برخاست و گفت : اى ابا اسحاق سپاهيان خواستند آن پير را بزنند معتصم مانع شد و گفت : اى پير چه دارى و چه ميخواهى . گفت : خداوند ترا جزاى نيك ندهد كه همسايه بدى هستى تو با اين بيگانگان سنگين دل در جوار ما زيست مىكنى . تو غلامان ترك را ميان ما جاى دادى كودكان ما را يتيم و زنان را بيوه كردى و مردان ما را كشتى . معتصم به تمام سخن او گوش مىداد . بعد از آن بكاخ خود رفت و ديگر سوار نشد فقط نماز عيد را خواند و ديگر در بغداد نمانده راه « قاطول » را گرفت و در آنجا اقامت گزيد . مسرور كبير گويد : معتصم از من پرسيد : هارون الرشيد چه محلى را نزهتگاه خود قرار داده بود اگر از اقامت در محل خود كه بغداد باشد ملول مىگرديد گفتم : در « قاطول » كه در آنجا شهرى بنا نمود و هنوز ديوار و حصار آن نمايان و برقرار است او هم مانند معتصم از شورش سپاهيان بيمناك بود . چون اهل شام شوريدند و تمرد نمودند او ( رشيد ) به محل « رقه » رفت و در آنجا اقامت گزيد و شهر « قاطول » ناتمام ماند . معتصم چون خواست به محل « قاطول » منتقل شود فرزند خود واثق را در بغداد جانشين خويش نمود . معتصم گروهى از مصريان را هم بسپاه خود ملحق كرده و آنها را مغاربه ( مغربيان - اهل مغرب ) نام نهاده بود . سپاهى از سمرقند و اشروسنه ( وطن افشين ) و فرغانه تشكيل داده بود و آنها را فراغنه ( فرغانىها ) ناميده بود . آنها از ياران مقرب او بودند و بعد از او هم به همان حال ماندند . ابتداى بناى شهر سامراء در سنه دويست و بيست و يك بود .