ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
85
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و خونين واقع شد و از پيادگان بابك يك تن زنده نماند بابك با عده سوار تن بفرار دادند و آخر الامر به محل « موقان » پناه برد و اتباع او پراكنده شدند و يكى بعد از ديگرى مىرسيدند يا راه ديگرى را مىگرفتند از موقان به شهر « بذ » ( پايتخت او ) پيغام داد كه عده سپاهى رسيدند و او باتفاق آنها به محل خود بازگشت و افشين هم بلشگرگاه خود بازگشت . وضع بد آن گونه بود تا آنكه قافله ( كه حامل خواربار و ضروريات سپاه ) حركت كرد ناگاه سپهبدى از طرف بابك با لشگر خود بر آن قافله حمله كرد لشگريان افشين كه در آن قافله بودند همه را كشت و هر چه بود ربود . سپاه افشين دچار قحط گرديد . افشين به حاكم مراغه نوشت كه خواربار بفرستد و تعجيل كند . حاكم مراغه يك قافله عظيم فرستاد كه هزار گاو نر علاوه بر چهارپايان ديگر با آن قافله حامل انواع مواد خوراكى بود . عده سپاهى هم بنگهبانى و نگهدارى فرستاده بود كه ناگاه لشگر بابك بر آن تاخت و همه را برد تا آخرين چيز . سپاه افشين سخت دچار تنگدستى و گرسنگى و عسرت گرديد به حاكم شيروان نوشت كه هر چه زودتر خواربار بفرستد او هم مبادرت كرد و مواد غذائى بسيار فرستاد كه باعث نجات سپاه گرديد در آن هنگام بغا با مال و گنج رسيد . بيان بناى شهر سامرا در آن سال معتصم به محل سامرا رفت كه در آنجا شهرى بسازد . علت اين بود كه معتصم گفته بود من از اين سپاهيان مىترسم كه اگر يك بار بشورند تمام غلامان مرا خواهند كشت من ميل دارم در محلى باشم كه مشرف بر آنها باشم و اگر امرى واقع شد از راه صحرا و رود بتوانم به آنها برسم و مسلط شوم ( در آن زمان عده سپاهيان ترك و پارس بسيار شده بود خصوصا تركان كه بعد سخت مسلط شدند و حتى خليفه متوكل را كشتند معتصم از آنها بيمناك شده بود بدين سبب تصميم گرفت كه شهر ديگرى بسازد و خود در آن جا باشد )