ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

84

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و تظاهر كردند كه خود نگهبان نهر هستند تا خدعه را به كار برند و هيثم غنوى را غافلگير كنند او و سپاهيان او را هلاك نمايند . نمىدانستند كه افشين پيش آمده و آماده كار زار شده . در حالى كه نگهبانان نهر را نمايش مىدادند كه هيثم را اغفال كنند رسيدند ولى نمىدانستند بر حسب عادت هميشگى پرچمدار نهر كجا بايد قرار بگيرد ناگزير در غير محل معهود صف كشيدند . هيثم هم رسيد و در محل معين خود قرار گرفت ولى از تغيير عادت تعجب كرد و نگران شد . پسر عم خود را نزد خويش خواند و به او گفت برو به اين مرد منفور ( مقصود فرمانده نهر كه كشته شده بود ) بگو چرا در آن محل قرار گرفتى ( و در محل معهود نيامدى ) . پسر عم هيثم رفت و آنها را ديد و دانست كه دشمن هستند و با تعجب برگشت و خبر داد . باز هيثم گروه ديگرى فرستاد كه خبر بيارند آنها رفتند و باز آنها را نشناختند و دانستند بيگانه و دشمن هستند و در ضمن آگاه شدند كه بابك علويه فرمانده نهر را كشته و اتباع او لباس نگهبانان نهر را پوشيده و پرچم را برافراشته و تظاهر كرده كه محافظين نهر و حاميان قافله هستند هيثم با شتاب برگشت و قافله را كه همراه او بود نجات داد . او و نگهبانان تحت فرمان او عقب دار قافله شدند تا قافله را بقلعه رسانيدند كه نام آن قلعه « ارشق » بود . يك پيك هم نزد افشين فرستاد و يك پيك ديگر نزد ابو سعيد و خبر داد . هر دو پيك دويدند و زود خبر داد . هيثم ( با قافله بقلعه پناه برد و بابك رسيد و او را محاصره كرد . براى بابك يك كرسى گذاشتند كه در قبال قلعه بر آن نشست . بهيثم پيغام داد قله را رها كن و برو . هيثم خوددارى و پايدارى كرد . بابك جنگ را آغاز نمود . در حالى كه بر حسب عادت خود پياپى باده مىنوشيد و جنگ بر شدت خود مىافزود . آن دو پيك بافشين رسيدند كه در مسافت دو فرسنگ بود . افشين بفرمانده مقدمه خود گفت دو سوار از دور مىبينم كه تاخت مىكنند . شما هم تاخت كنيد و طبل‌ها را بنوازيد و درفشها بر افرازيد و فرياد بزنيد « لبيك لبيك » هان آمديم . سپاهيان بفرمان او عمل كردند و سواران عنان ستوران را رها نمودند و همه يكباره و يكسره تاختند تا بميدان بابك رسيدند كه بر كرسى نشسته و سرگرم مىگسارى بوده . تا برخاست و بر پشت اسب سوار شد سواران رسيدند جنگى سخت