ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

42

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عجل و از شيعيان و دليران مشهور بود خانواده او ابو مسلم را تربيت كردند ) . چون مامون بوى رسيد بابى دلف نامه نوشت و او را نزد خود خواند او شتاب كرد ولى سخت بيمناك بود . خويشان و اقوام او به او گفتند : تو يگانه رئيس و سالار بزرگوار عرب هستى و تمام عرب نسبت به تو مطيع هستند اگر صلاح بدانى اينجا بمان و ما از تو دفاع خواهيم كرد . او قبول نكرد رفت و اين شعر را گفت : اجود بنفسى دون قومى دافعا * لما نابهم قدما و اغشى الدواهيا و اقتحم الا الامر المخوف اقتحامه * لادرك مجدا او اعاود ثاويا شعر بسيار خوبى است ( عقيدهء مؤلف كه فقط بنقل اين دو بيت اكتفا نموده است ) . يعنى من نفس خويش را تقديم مىكنم ( مىبخشم ) كه از قوم خود دفاع كرده باشم ( آنها را از جانبازى و كشتن بىنياز كنم ) از آنها دفاع مىكنم از آنچه پيش ازين بر آنها نازل شده و من خود را دچار بليات و پيش آمدها مىكنم . من تهور مىكنم بر هر امر مخوف تا عزت و مجد را بدست آرم يا اينكه بر زمين ساقط شوم . ( بميرم ) چون بر مامون وارد شد نسبت به او احسان و اكرام كرد و بر علو مقام و جاه و جلال وى افزود . بيان امارت عبد الله بن طاهر در خراسان در آن سال مامون عبد اللّه بن طاهر را امير خراسان نمود او هم راه خراسان را گرفت و رفت . علت اين بود كه چون برادرش طلحة بن طاهر درگذشت على بن طاهر از طرف عبد اللّه بن طاهر كه جانشين پدر و برادرش بود بنيابت برگزيد شد . در آن هنگام عبد اللّه در دينور بجمع و تجهيز لشگر مشغول بود كه بجنگ بابك برود . ناگاه خوارج در خراسان اهل يك قريه را قتل عام نمودند آن قريه نزديك نيشابور