ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
43
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بود . مامون خبر واقعه را شنيد . بعبد اللّه بن طاهر فرمان داد كه بخراسان برود . مردم خراسان دچار خشك سالى و قحط شده بودند . يك روز قبل از ورود عبد اللّه باران نازل شد ( آن را بفال نيك تلقى كردند ) چون وارد شد مردى بزاز برخاست و اين شعر را انشاء كرد : قد قحط الناس فى زمانهم * حتى اذا جنت جئت بالدرر غيثان فى ساعة لنا قدما * فمرحبا بالامير و المطر يعنى : مردم در روزگار خود دچار قحط و غلا شدند چون تو آمدى با گوهر آمدى . دو گونه باران در يك دم با هم نازل شدند . پس مرحبا بامير و مرحبا بياران عبد اللّه او را نزد خود خواند و پرسيد : آيا تو شاعر هستى ؟ گفت : نه . من اين بيت در محل « رقه » شنيده بودم و حفظ و انشاء كردم . عبد اللّه در حق او احسان كرد و دستور داد هر چه جامه خريدارى شود بواسطه و دستور او باشد . بيان حوادث در آن سال بلال غسانى شارى ( بعقيدهء خوارج خريدارى نفس خود مىباشد كه از آيه قرآن گرفته شده . « و منهم من يشرى نفسه » و خوارج جان خود را در راه عقيده فدا مىكند و هر كه قيام و خروج كند او را شارى يعنى خريدار نفس مىنامند ) قيام و خروج كرد . مامون فرزند خود عباس را با عده از سالاران و سران سپاه بجنگ او فرستاد بر او چيره شدند و او را كشتند . ابو الرازى در يمن هم كشته شد . جعفر بن داود قمى هم جنبيد و تمرد كرد . عزيز غلام عبد الله بن طاهر بر او پيروز شد و او را گرفت آن غلام از مصر گريخته بود او را بمصر برگردانيدند ( چون جعفر را گرفت و دليرى كرد ) .