ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
4
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
وفات طاهر بن الحسين در آن سال طاهر بن الحسين در ماه جمادى الاولى با عارضه تب درگذشت كه او را در بستر خود مرده ديدند . كلثوم بن ثابت بن ابى سعيد گويد : من رئيس بريد ( پست و برج كبوتر قاصد ) بودم . در سنه دويست و هفت روز جمعه طاهر بر منبر فراز شد و خطبه نمود چون بنام خليفه رسيد بر او درود نگفت و از ثنا خوددارى كرد و بجاى دعا و ثنا براى خليفه گفت : خداوندا كار امت محمد را نكو دار . چنان كه پرستندگان خود را نيك داشتى و ما را از كسانى كه نسبت بما ستم روا داشتهاند بىنياز فرما . آنانى كه با ما مىستيزند از ما دور كن . كار ما را اصلاح كن تا خون ما بناحق ريخته نشود گفت ( رئيس بريد كه در آن زمان داراى مقام ارجمند بود و هميشه وقايع را بخليفه مىرساند و بايد شخص امين و بزرگوار و راستگو باشد ) با خود گفتم : من نخستين كسى خواهم بود كه كشته مىشود زيرا من نميتوانم اين خبر را مكتوم بدارم . من از آنجا رفتم غسل كردم ( غسل ميت ) و كفن ( زير جامه ) پوشيدم و بمامون نوشتم ( با كبوتر قاصد ارسال كرد ) چون عصر شد او ( طاهر ) مرا احضار كرد . در پلك چشم او مرضى عارض شد و او افتاد و مرد . فرزندش طلحه از من پرسيد آيا چيزى ( در اين باره كه خلع مامون باشد ) نوشتى ؟ گفتم : آرى . گفت : خبر مرگ او را هم بنويس من هم خبر مرگ طاهر را دادم و نوشتم كه طلحه بعد از او فرمانده سپاه شد . خريطه ( لوله كاغذ ارسال شده ) بمامون رسيد خواند و دانست كه او بخلع ( خليفه ) اقدام نموده . احمد بن ابى خالد ( وزير ) را احضار كرد و گفت : اكنون خود برو و طاهر را بيار چنان كه تو خود تعهد و ضمانت كردى . گفت : امشب را به من مهلت بده گفت ( مامون ) هرگز ، او اصرار و التماس كرد و مأمون به او يك شب مهلت داد . شبانه خبر مرگ طاهر با خريطه ديگر رسيد . مأمون وزير را خواند و گفت :