ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
37
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كار را انجام مىدهد . از او مينديش زيرا او هيچ كارى نخواهد كرد كه مستوجب ملامت و احتياج بمعذرت باشد او هم در حق غسان مبالغه كرد . مامون گفت : تو او را ستودى و حال اينكه نسبت به او بدبين بودى . گفت : من چنين هستم كه شاعر گفته است . كفى شكرا لما اسديت انى * صدقتك فى الصديق و فى عفافى يعنى : اين سپاس از من براى تو كافى خواهد بود كه تو نسبت به من احسان كردى و من در قبال احسان تو به تو راست گفتم چه درباره دوست و چه درباره عفت و حسن نيت خود ( كه حتى درباره دشمن كينه ورزى نكردم و راست گفتم ) گفت : ( راوى ) مامون از سخن و ادب او تعجب كرد . در آن سال عبد اللّه بن عبيد اللّه بن عباس بن محمد بن على امير الحاج شد . در آن سال اهالى « مارده » از اندلس حاكم خود را كشتند . فتنه بر پا شد و عبد الرحمن سپاهى براى سركوبى آنان فرستاد . آنها را محاصره كرد و كشتزار پيرامون شهر را پامال و نابود نمود . درختها را از بيخ بركند و آنها ناگزير تن بطاعت و تسخير دادند از آنها گروگان گرفته شد و سپاه بازگشت . ديوار و حصار شهر را هم ويران نمودند . پس از آن عبد الرحمن به آنها پيغام داد كه سنگ ديوار و برج و باروى شهر را بايد از پيرامون شهر تا كنار نهر حمل و دور كنند مبادا پس از آن بتجديد ديوار و حصار اقدام نمايند ولى آنها اطاعت نكردند و باز ديوار را بنا نمودند و بر استحكام و قوام آن افزودند و حاكم را نزد خود بازداشتند . چون سال دويست و چهارده فرا رسيد عبد الرحمن لشگر كشيد و شهر مارده را احاطه نمود . گروگان آنها هم همراه او بودند . چون مردم شهر حال را بدان منوال ديدند با او توافق كردند كه حاكم و عده ديگر از اسراء را با گروگان مبادله نمايند و طرفين راضى شدند و چون گروگان را گرفتند و حاكم را رها كردند تن بمحاصره و دوام تمرد دادند سپاه عبد الرحمن تا توانست پيرامون شهر را ويران كرد و بازگشت و باز در سنه دويست و هفده عبد الرحمن سپاهى براى تسخير شهر فرستاده شهر را سخت محاصره كرد و پس از مدتى بازگشت . و باز در سنه دويست و هيجده سپاهى فرستاد و پس از جنگ شهر را گشود