ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

30

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

محل « اربس » را قصد نمود چون صبح شد عامر از منصور اثرى نديد . عامر او را دنبال كرد و به او رسيد . نبرد كردند و منصور گريخت و به محل « اربس » پناه برد . عامر هم او را در آنجا محاصره كرد . منجنيق را هم به كار برد . چون محاصره سخت شد اهالى « اربس » بمنصور گفتند . از اينجا بيرون برو و گر نه ما ترا تسليم دشمن خواهيم كرد زيرا محاصره به آنها آسيب رسانيد . منصور از آنها مهلت خواست و آنها به او مهلت دادند : منصور بعبد السلام بن مفرج پيغام داد كه براى مذاكره حاضر شود عبد السلام يكى از سران سپاه عامر بود او آمد و منصور از بالاى برج با او گفتگو و درخواست امان كرد كه بمشرق برود . در ضمن از وقوع جنگ و ستيز پوزش خواست . عبد السلام هم قبول كرد و با عامر سخن راند و شفاعت نمود عامر پذيرفت كه منصور خارج شود و بتونس برود خانواده و اتباع او هم او همراه در امان خواهند بود . عبد السلام با سواران خود او را محافظت مىكردند نماينده عامر محرمانه دستور يافت كه او و برادرش حمدون را در شهر جربه بازداشت كند چون عبد السلام آگاه شد ( كه عامر عهد را شكسته ) سخت رنجيد چون منصور و برادرش را به شهر جربه بردند عامر به حاكم شهر كه برادرش بود دستور داد كه فورا هر دو را بكشد و ترديد و مشورت و كسب تكليف نكند حاكم هر دو را خواست و نامه عامر را براى آنها خواند منصور قلم و كاغذ خواست كه وصيت خود را بنويسد ولى نتوانست چيزى بنويسد فقط گفت : من در خير دنيا و آخرت رستگار شدم . حاكم هر دو را كشت و سر هر دو را نزد برادرش فرستاد . عامر بن نافع در شهر تونس مرد تا در آخر ماه ربيع الاخر سنه دويست و چهارده درگذشت . چون زيادة اللّه خبر قتل آن دو برادر را شنيد گفت : جنگ پايان يافت . فرزندان و خانواده آنان از زيادة اللّه امان خواستند و به آنها امان داد .