ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
31
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان حوادث « در آن سال عبد اللّه بن طاهر به شهر مدينه السلام » از مغرب بازگشت ( مقصود شهر بغداد ) عباس فرزند مأمون و معتصم برادرش باستقبال او رفتند . در آن سال موسى بن حفص در گذشت فرزندش بجاى پدر بحكومت طبرستان منصوب شد . حاجب بن صالح هم بايالت سند منصوب گرديد ولى بشر بن داود او را راه نداد و با او نبرد كرد او بكرمان پناه برد . در آن سال مأمون دستور داد منادى ندا كند كه هر كه نام معاويه را بنيكى برد يا براى او قائل بفضائل شود دچار هلاك خواهد شد و خون او به گردن خود او خواهد بود و ما از كيفر او برى خواهيم بود كه پس از آن اخطار شد كه كسى حق ندارد معاويه را بر يكى از اصحاب پيغمبر برتر و بهتر بداند . در آن سال ابو العتاهيه شاعر ( ايرانى عرب زبان و شاعر بزرگ كه خيام از اشعار او در رباعيات خود اقتباس كرده ) وفات يافت . صالح بن عباس كه والى مكه بود امير الحاج شد . در آن سال شخصى بنام « طوريل » در كشور اندلس قيام و خروج . گروهى از سپاهيان را كه براى خريد خواربار در پيرامون « تاكرتا » رفته بودند كشت و سلاح و چهارپايان و هر چه همراه داشتند بغنيمت برد . حاكم « تاكرتا » بجنگ او رفت . در آن سال اخفش نحوى ( عالم بعلم نحو معروف بود كه در آغاز كار چون شاگرد نداشت بز خود را بتعليم مىگرفت و چون بز جواب مسئله او را نمىتوانست بدهد گوش بز را فشار مىداد و بز بصدا مىآمد و او صدا را علامت قبول مىدانست از همان هنگام اين مثل معروف شد : مانند بز اخفش ) او از اهل بصره بود كه اخفش بصرى معروف شد . طلق بن غنام نخعى در گذشت ( او منشى شريك قاضى و استاد بخارى صاحب كتاب حديث صحيح بخارى بود )