ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
297
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
در جنب و هم مرز آن دو ملك جنگلى بود كه مردم هيزم خود را از آن تأمين مىكردند چراگاهى هم بود كه گله آنها در آن مىچريد و كسى مالك آنها نبود زيرا داراى درخت و آب و علف و بدون مالك بود . محمد بن عبد اللّه مباشر خود را به آن ملك فرستاد و او جابر بن هارون نصرانى ( مسيحى ) بود . حكمران طبرستان در آن زمان سليمان بن عبد اللّه بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر از طرف محمد بن عبد اللّه بن طاهر بود ولى محمد بن اوس بلخى بر او مسلط بود . محمد مذكور فرزندان خود را بشهرستانهاى طبرستان فرستاده و بهر يكى حكومتى داده بود . آنها خردسال و بى خرد بودند . مردم از دست آنها بستوه آمدند . از آنها و از پدر آنها ( محمد ) و سليمان ( والى و حكمران ) و بدرفتارى آنان شكايت كردند . پس از آن محمد بن اوس ( پيشكار سليمان حكمران كه فاعل ما يشاء بود ) از مرز ديلمان گذشت و عده از اهالى را اسير كرد . ديلميان با طبرستان همزيستى و مسالمت و دوستى داشتند ( و او نقض كرد ) عده را هم كشت . اهالى طبرستان از تجاوز و قتل و غارت او در ديلمان سخت رنجور شدند در آن هنگام هم جابر بن هارون ( مسيحى پيشكار محمد ) وارد شد و املاك واگذار شده را تحويل گرفت و اراضى مجاور را ( كه مرتع و مورد بهرهمندى مردم بود ) تصاحب نمود . او كلار و چالوس را گرفت و اراضى اطراف را كه براى استفاده عموم مردم بود تملك كرد . در آن زمان دو برادر در آن مكان بودند كه هر دو دلير و نيرومند و داراى عده زيردست كه مرزدار بودند و آن سرزمين را از هجوم ديلميان مصون مىداشتند . آن دو برادر علاوه بر شجاعت سخى و كريم و مهمان نواز بودند كه به همه طعام و انعام مىدادند يكى محمد و ديگرى جعفر هر دو فرزند رستم بودند . آن دو برادر بر رفتار و تجاوز جابر كه اراضى باير ديگر را هم تملك كرده اعتراض كردند . آنها در آن سرزمين محترم و مقتدر بودند و مردم باطاعت آن دو كمر بسته بودند . دو برادر مردم مطيع را بقيام دعوت كردند كه جابر را بجاى خود بنشانند . جابر ترسيد گريخت و بسليمان بن عبد اللّه پيوست . محمد و جعفر و اتباع آنها از