ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

298

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

حكمران طبرستان ترسيدند . ناگزير بهمسايگان خود ديلميان اطلاع دادند و مدد خواستند و به آنها يادآورى كردند كه پيمان ميان طرفين پايدار است و از كردار و هجوم محمد بن اوس كه كشت و گرفتار كرد پوزش خواستند . طرفين ( دو برادر و ديلميان ) متحد شدند كه با سليمان بن عبد اللّه نبرد كنند . پس از آن دو فرزند رستم بيكى از فرزندان ابو طالب ( علويان - طالبى ) كه نامش محمد بن ابراهيم و ساكن طبرستان بود پيغام دادند كه نزد آنها برود تا با او بيعت كنند او خوددارى كرد و گفت : من شما را به كسى دلالت مىكنم كه از من نيرومندتر و دليرتر است و او مىتواند قيام كند و اين كار را انجام دهد و او حسن بن زيد است كه ساكن شهر رى مىباشد . آنها هم نزد او فرستادند و نامه و پيغام ابراهيم را هم رساندند كه او را براى قيام در طبرستان دعوت كرده او هم نزد آنها رفت آنگاه ديلميان و اهالى چالوس و كلار همه بفرمان او متحد شدند . همچنين اهالى رويان به آنها پيوستند . همه با او بيعت و حكام آن ديار را طرد كردند . عمال و حكام ابن اوس هم بسليمان بن عبد اللّه ملحق شدند . مردم كوهستان طبرستان مانند صمغان و قاوشان و ليث بن قتاد و گروهى از اهالى دشتهاى پاى كوه بحسن ملحق شدند و متابعت كردند . حسن و اتباع او شهر آمل را قصد كردند و آن نزديكترين شهر بود به آنها . ( ابن اوس محمد بلخى پيشكار سليمان والى ) از سارى لشكر كشيد و آنها را قصد نمود و خواست از آمل دفاع كند . جنگ ميان آنها واقع شد . جنگ بسيار سخت بود . ناگاه گروهى از اتباع حسن به شهر آمل هجوم بردند و شهر را گشودند در حالى كه نبرد هنوز بر پا بود ابن اوس گزيرى جز گريز نداشت زيرا اتباع حسن سخت دليرى مىكردند و او جان خود را برداشت و گريخت و نزد سليمان در سارى رفت . چون حسن شهر آمل را گرفت بر عدهء او افزوده شد و هر كه قصد فتنه و غارت داشت به او پيوست . چند روزى در شهر آمل ماند و از آنجا سوى سارى لشكر كشيد . سليمان بن