ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
295
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و رهائى آنها داده شد . سرها را هم به خاك سپردند . محمد صلاح ندانست كه سرها را براى مشاهده مردم نصب كند . آنها را به خاك سپرد . چون خبر قتل يحيى رسيد محمد جشن گرفت و براى پذيرفتن تهنيت نشست داود بن هيثم ابو هاشم جعفرى بر او وارد شد و گفت : اى امير ، تو براى جشن قتل مردى نشستى كه اگر پيغمبر زنده بود قتل او را برسول اكرم تعزيت مىگفتند . محمد هيچ نگفت و او از آنجا خارج شد و اين شعر را سرود : يا بنى طاهر كلوه و بيا * ان لحم النبى غير مرى ان وتر يكون طالبه * الله لو تر نجاحه بالحرى يعنى اى فرزندان طاهر او را بخوريد كه گوشت او بيمار كننده و و با آورنده است زيرا گوشت پيغمبر ( مقصود يحيى زاده پيغمبر ) گوارا نيست . خونخواهى او را خداوند بر عهده دارد و مطالبه مىكند . خونخواهى و انتقامى را كه خدا بر عهده گرفته شايسته است كه انجام يابد . شعراء ديگر هم در مرثيه يحيى بسيار شعر سرودند زيرا رفتار او بسيار نيك و او ديندار و پرهيزگار بود . از جمله اين است : بكت الخيل شجوها بعد يحيى * و بكاه المهند المصقول و بكته العراق شرقا و غربا * و بكاه الكتاب و التنزيل و المصلى و البيت و الركن و الحجر * جميعا له عليه عويل كيف لم تسقط السماء علينا * يوم قالوا ابو الحسين قتيل و بنات النبى تبدين شحوا * موجعات دموعهن همول قطعت وجهه سيون الاعادى * بابى وجهه الوسيم الجميل ان يحيى ابقى بقلبى غليلا * سوف يؤذى بالجسم ذاك الغليل قتله مذكر لقتل على * و حسين و يوم اودى الرسول صلوات الا له و قفا عليهم * ما بكى موجع و حسن ثكول يعنى : اسبها ( سوارها ) بعد از يحيى گريستند . شمشيرى كه در هندوستان ساخته و صيقل داده شده هم بر او گريست .