ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
294
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
گروهى از پيروان زيد كه مذهب و عقيده زيدى را داشتند و از جنگ و سياست آن اطلاعى نداشتند به او گفتند بهتر اين است كه بر حمله و جنگ حسين شتاب و او را غافل گير كنى . اصرار هم كردند تا آنكه شب دوشنبه سيزدهم رجب او را وادار كردند كه جنگ را آغاز كند . هيضم عجلى ( از شيعيان و بزرگان ) و جماعت ديگر وعده پياده از اهل كوفه كه مرد نبرد و دلير هم نبودند با او همراه بودند . شبانه لشكر كشيدند و هنگام بامداد بسپاه حسين رسيدند حسين هم غافل و آرام و فضا هم هنوز تاريك بود كه روشنائى صبح كامل نشده آنها بر سپاه غافل حسين حمله كردند و شمشير را به كار بردند ولى سپاه جوشيد و خروشيد و بر مهاجمين حمله كرد آنها شكست خوردند . نخستين كسى كه گرفتار شد هيضم عجلى بود . رجاله كوفه گريختند كه بيشتر آنها فاقد سلاح بودند سواران حسين هم آنها را زير سم ستوران گرفتند و نابود كردند . لشكر يحيى او را تنها گذاشت و گريخت او زرهى سنگين بر تن داشت اسب او لغزيد و افتاد . يكى از فرزندان خالد بن عمران با عده خود رسيد . به او نيك گفت و او را نشناخت . گمان برد كه او يكى از سپاهيان خراسان است زيرا آن گونه زره مختص آنهاست دستور داد يكى از اتباع او پياده شود و سر او را بگيرد . يكى از سواران پياده شد و سر يحيى را بريد . يكى از همراهان قاتل او را شناخت و گفت : اين سر يحيى مىباشد فرزند خالد آن سر را نزد محمد بن طاهر فرستاد بسيارى از سپاهيان ادعاى قتل او را كردند . محمد هم سر را نزد مستعين ( خليفه ) فرستاد اندك مدتى در سامراء آن سر را فراز كردند و بعد ببغداد فرستادند كه در آنجا نصب شود تا مردم آن را مشاهده كنند . محمد نتوانست سر را نمايان كند زيرا مردم ( كه هوا خواه او بودند ) جمع شدند ترسيد كه سر را از او بگيرند آن را در يك صندوق نهاد و در انبار اسلحه نهان كرد . حسين بن اسماعيل هم سر مقتولين را فرستاد . گرفتاران را هم روانه بغداد كرد كه آنها را بزندان سپردند . محمد بن عبد اللّه هم ( بخليفه ) نوشت و آزادى آنها را خواست دستور آزادى