ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
280
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
محو و نابود كرد . قبر حسين شهيد را ويران كرد و شخم زد و آب انداخت كه گويند آب قبر را فرا نگرفت و حاير شد به معنى ايستادن و عدم جريان كه از آن روز كربلا و مدفن حسين را حائر گفتند و حائرى نسبت به آن محل است و چون شيعيان با خوف بسيار بطور مخفى به زيارت مىرفتند نخلى در آنجا بود علامت نزديك بودن آن بقبر محسوب ميشد زائرين كه مىرسيدند رخت خود را بر آن نخل مىآويختند و در كنار آن تاكى سايهبان ساخته بود كه ظاهرا كشاورزان در آن قرار مىگرفت بعد از آن شيعيان براى اثبات ظلم متوكل نخل و تاك را تقليد كردند كه در عزا و حركت دسته عزاداران نخل برميداشتند و حمل نخل نزد عزاداران بسيار مهم بود كه ما شاهد و ناظر آن بوديم و هنوز هم نخل در تكايا موجود است و سر نخل اين است كه تا كنون شرح داده نشده است ) . منتصر علويان را كه در زمان پدرش گريخته و پريشان و پراكنده و بيمناك بودند امان داد و گرامى داشت و اوقاف و املاك آنها را كه غصب شده بود دوباره به آنها داد . فدك را هم به اولاد حسن و حسين و فرزندان على بن ابى طالب دوباره واگذار كرد . ( فدك در زمان پيغمبر و هنگام فتح خيبر و جنگ با يهود به شخص پيغمبر بخشيده شده بود كه بعد از وفات پيغمبر بايد به حضرت فاطمه برسد ولى ابو بكر و عمر آن را ندادند و بعد به مروان بن حكم اختصاص يافت و پس از او بفرزندش عبد العزيز رسيد و چون عمر بن عبد العزيز اموى خليفه عادل و شريف وارث فدك شد دانست كه فدك از وارثين پيغمبر غصب شده از حق ارث صرف نظر كرد و آن را به اولاد حسن و حسين پس داد تا متوكل دوباره آن را غصب نمود و تمام حقوق آل على را پامال و نابود كرد . ) گفته شد نخستين كارى كه منتصر در آغاز خلافت خود كرد اين بود كه صالح بن على را از حكومت مدينه عزل و على بن حسن بن اسماعيل بن عباس بن محمد را بجاى او نصب نمود . على ( حاكم جديد ) گويد : چون بر او وارد شدم كه وداع كنم و اجازه رفتن ( به محل حكومت ) بگيرم به من گفت : اى على من ترا به جائى ميفرستم كه گوشت و خون من آنجاست . سپس ساعد خود را بالا گرفت و گفت : من ترا براى