ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
263
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
براى متوكل مىخواندم . كتابى در دست گرفته وقايع و پيش بينىها را يكى بعد از ديگرى براى او خواندم تا باينجا رسيدم كه خليفه دهم كشته مىشود ( كه متوكل بود ) من از خواندن آن خوددارى كردم . از من پرسيد چرا خاموش شدى . گفتم هيچ و جز خبر خير چيز ديگرى نيست . گفت : هر چه هست بايد بخوانى من چنين گفتم : شخصى كشته مىشود . او گفت : اى كاش مىدانستم آن شخص بدبخت كيست ؟ ابو الوارث قاضى « نصيبين » گويد : من در عالم رويا و خواب كسى را ديدم كه چنين گفت : ( البته افسانه و مجعول است ) يا نائم العين فى جثمان يقظان * ما بال عينك لا تبكى بتهتان اما رايت حروف الدهر ما بغلت * بالهاشمى و بالفتح بن خاقان يعنى : اى كسى كه ديده او خفته و تنش بيدار است ( چشم خواب در بدن بيدار ) چرا ديده تو مانند باران گريه نمىكند ؟ مگر حوادث روزگار را نديدى كه نسبت به آن هاشمى ( متوكل ) و فتح بن خاقان چه كرده است پس از چند روز پست خبر قتل هر دو را آورد تاريخ قتل متوكل در شب چهارشنبه چهارم ماه شوال بود . گفته شد شب پنجشنبه بود . مدت خلافت او چهارده سال و ده ماه و سه روز بود . محل تولد او در « فم الصلح » در تاريخ شوال سنه دويست و شش بود . سن او قريب چهل سال بود او گندمگون و لاغر و خوب چشم و كم ريش بود . شعراء در رثاء او بسيار شعر گفتند . يكى از آنها على بن الجهم بود كه چنين گفته : عبيد امير المؤمنين قتلنه * و اعظم آفات الملوك عبيدها بنى هاشم صبرا فكل مصيبته * سيبلى على وجه الزمان جديدها يعنى : بندگان امير المؤمنين او را كشته بزرگترين آفات و بليات پادشاهان بندگان آنها مىباشند اى بنى هاشم صبر و بردبارى كنيد . هر چيز