ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
258
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نماز ( بجاى پدر ) برود . چون منتصر برخاست كه سوار شود آن دو مرد ( فتح و فرزندش ) گفتند : اى امير المؤمنين اگر صلاح بدانى معتز براى نماز برود زيرا مردم همه جمع شدهاند و او را به اين كار بزرگ و شريف خواهى داشت خداوند هم او را سزاوار و شايسته اين كار كرده معتز هم تازه داراى فرزند شده بود و اين يك نحو تشريف و بزرگ داشت و دلنوازى بوده . متوكل امر كرد معتز سوار شود و برود پيشنماز مردم باشد . او هم رفت و نماز خواند منتصر هم خانهنشين شد و در خانه خود در شهر جعفريه ماند . اين كار بيشتر او را ضد پدر تحريك كرد ( قبل از اين اشاره شده بود كه متوكل مخنث را برقص وا ميداشت و او را به على بن ابى طالب تشبيه ميكرد كه منتصر بر او خشم گرفت و همان خشم سبب قتل پدر او گرديد ) چون معتز نماز خواند و خطبه كرد ، عبيد إله و فتح بن خاقان ( پسر و پدر ) هر دو برخاستند و دست و پاى او را بوسيدند . چون نماز و خطبه پايان يافت او با موكب بازگشت مردم هم به دنبال او بودند تا بر پدر وارد شد . پدر بسيار خرسند شد . چون عيد فطر رسيد متوكل گفت : بگوييد : منتصر پيشنماز شود . عبيد إله به او گفت : مردم منتظر هستند كه خود امير المؤمنين را مشاهده كنند و اگر امير المؤمنين سوار نشود و براى نماز نرود مردم راجع به مرض او شايعاتى منتشر خواهند كرد . اگر امير المؤمنين بخواهد دشمنان منكوب و دوستان را مسرور كند بهتر اين است كه خود او سوار شود و براى نماز برود . او سوار شد و مردم در مسافت چهار ميل براى ديدن او صف كشيدند و براى تعظيم پياده شدند او هم رسيد و نماز خواند و بازگشت . او يك مشت خاك برداشت و بر سر خود پاشيد و گفت : چون اجتماع عظيم مردم و آن همه تكريم و تعظيم را ديدم و دانستم كه آنها همه زير دست و فرمانبردار من هستند خواستم براى خداوند تواضع كرده باشم لذا اين خاك را بر سر خود ميپاشم . روز سيم خون گرفت ( رگ زد . قصد كرد ) . ميل كرد گوشت شتر جوان بخورد . در آن هنگام ابن حفصى نزد او بود همه با هم گوشت شتر خوردند . هيچ روزى پر