ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

20

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

من ارزان داشتى و بر من منت نگذاشتى . من هم نسبت به آن كسى كه مرا بخشيده سپاسگزار هستم . تو اين حد نسبت به من روا داشتى ( از نعمت و عفو ) اندك پنداشتى و حال اينكه بسيار بزرگ و گران است و هرگز گم و كم نخواهد شد چون تو چنين نعمتى را به من دادى اهل و سزاوار آن بوده و هستى و اگر هم نمىكردى باز تو بهترين كسى هستى كه از بخشيدن و خوددارى از عفو امتناع كرده خواهى بود ( كه به حق كيفر دادى ) كسى كه خلافت را بخشيده ( خداوند ) از روزگار آدم و از نسل او تا كنون فقط براى امام هفتم ( خليفه هفتم از بنى العباس ) آن را اختصاص داده و روا داشته است . خداوندى كه كار خلافت را براى تو فراهم كرده و راست آورده قلوب مردم را هوادار تو نموده . هر چه در جامه تو هست خير و نيكى است كه در وجود تو جمع شده است . گويند چون ( ابراهيم عم مأمون ) آن قصيده را در حضور او انشاء كرد مأمون گفت : من گفته يوسف را كه ببرادران خود خطاب نموده مىگويم لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ گناهى نداريد و خداوند گناه شما را مىبخشد كه او بهترين بخشنده است . بيان ازدواج مامون با بوران در آن سال مأمون با ( دوشيزه ) بوران دختر حسن بن سهل ( برادر فضل ذو الرياستين ) در ماه رمضان ازدواج كرد . مأمون از بغداد به محل « فم الصلح » كه لشگرگاه حسن بن سهل بود رفت و در آنجا زفاف بوران انجام گرفت . هنگامى كه مأمون وارد حجله شد در آنجا حمدونه دختر رشيد ( خواهر مأمون ) و ام جعفر زبيده مادر امين ( مقتول ) و مادر بزرگ ( خود بوران ) كه مادر فضل و حسن بود نزد بوران نشسته بودند . چون مأمون وارد حجله شد مادر حسن هزار دانه مرواريد از بهترين و