ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

196

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

نزد او هستند باز داشت كرده و همراه خود ببغداد بياورد او با همراهان ببغداد رسيد و بغا ( از بصره ) هم ببغداد رسيد و هر دو متفقا ( با همراهان از گرفتاران عرب ) سوى سامرا رفتند . بعضى از گرفتاران كه همراه بغا بودند گريختند و چند تن مرده بودند و هر كه زنده مانده بود همراه او وارد شد كه عده اسراء از بنى نمير و كلاب و مره و فزاره و ثعلبه و طى بالغ بر دو هزار بود . بيان وفات ابى جعفر واثق در آن سال واثق باللّه ابو جعفر هارون بن معتصم در ماه ذى الحجه شش روز مانده به آخر ماه درگذشت . مرض او استسقاء بود . او را بدين طريق معالجه مىكردند كه در تنور گرم مىنشاندند . او در آن علاج بهبودى و تخفيف درد ديد به آنها دستور داد كه تنور را گرم تر كنند آنها هم گرمترش كردند و او بيشتر از روز قبل در تنور نشست . تنور سخت گرم شد . او را از تنور بيرون آوردند و در نشيمن نشاندند احمد بن ابى دؤاد ( قاضى القضاة ) و محمد بن عبد الملك زيات و عمر بن فرج حاضر شدند و او در حضور آنها جان سپرد ولى آنها متوجه مرگ او نشدند ( زيرا به حال خود نشسته بود ) تا آنكه روى او برگشت و بر بستر افتاد آنگاه دانستند كه او مرده است . گفته شد احمد بن ابى دؤاد هنگام مرگ رسيد و چشم او را بست . گفته شد چون مرگ او نزديك شد او اين دو بيت را به زبان آورد : الموت فيه جميع الناس مشترك * لا سوقة منهم يبقى و لا ملك ما ضر اهل قليل فى تفاقرهم * و ليس يغنى عن الملاك ، ما ملكوا يعنى : تمام مردم در مرگ مشترك هستند مرد عامى ( كه سوق داده مىشود - رانده مىشود - رعيت باشد و از سوق كه بازار باشد نيست بلكه از سوق بفتح است كه راندن باشد ) از آنها باقى نمىماند همچنين پادشاه - ( نه رعيت و نه شاه )