ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

197

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مرگ باعث زيان مردم كم مايه و فقير در تنگدستى و فقر خود نمىباشد چنان كه موجب بىنيازى و ثروت مالكين در املاك خود نخواهد بود . ( سود و زيان تأثير در فقر و ثروت ندارد و همه در مرگ يكسانند ) . واثق دستور داد كه فرشها را بردارند . رخسار خود را بر زمين نهاد و گفت : « يا من لا يزول ملكه ارحم من زال ملكه » اى خداوندى كه ملك تو زوال ندارد رحم كن بر كسى كه ملك او زايل شده . احمد بن محمد واثقى گويد : من يكى از پرستاران واثق هنگام بيمارى بودم . من و جماعتى از همكارانم ايستاده بوديم به يكديگر گفتيم خوب است كه از حال او با خبر باشيم . من پيش رفتم چون بر سر او ايستادم ديدهء خود را باز كرد . من نزديك بود از بيم خود بميرم به عقب بازگشتم . غلاف شمشير من بكرياسه درگير كرد و افتادم ولى مجروح نشدم . فقط غلاف خرد شد . من هم پس از افتادن ايستادم كه در آن هنگام واثق جان سپرد . فراشان رسيدند و فرش زير او را برداشتند زيرا بنام آنها وارد شده بود ( ترسيدند غارت يا مفقود شود ) من هم در عتبه در نشستم كه مرده را نگهبانى كنم . من در را بستم . ناگاه صدائى بگوشم رسيد در را باز كردم ديدم يك موش بزرگ از باغ آمد و چشم واثق را خورد . گفتم : لا إله الا الله اين همان چشم است كه يك ساعت پيش آن را باز كرد و من از بيم خود نزديك بود قالب تهى كنم كه برگشتم و افتادم . و شمشير مىكوبيده شد و من از هيبت او مبهوت ماندم كه يك جانور ضعيف بيايد و همان چشم را بخورد . بعد از آن آمدند و نعش او را برداشتند و غسل دادند . چون او مرد احمد بن ابى داود بر او نماز خواند من هم داستان خود را از اول تا آخر براى او نقل كردم و او از آن واقعه تعجب كرد . احمد او را در گور سپرد . گفته شد برادرش متوكل بر او نماز خواند . او را در محل « هارونيه » در راه