ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

170

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

را يارى كند و خر و بار را از گل برآرد . معتصم علت حيرت و درماندگى او را پرسيد گفت : خر و بارم افتاده و يارى ميخواهم . معتصم از اسب پياده شد كه خر را بيرون بكشد . آن سالخورده گفت : پدر و مادرم فداى تو لباس خود را تر و عطر خويش را زايل مكن . ( بوى عطر ) معتصم گفت : باكى نيست . سپس بار خار را اول جدا كرد و بعد خر را از وحل كشيد و دوباره بار را بر خر بست و دست خود را شست و سوار شد . آن پير گفت : اى جوان خدا گناه ترا ببخشد . در آن هنگام سواران و نگهبانان رسيدند . معتصم دستور داد چهار هزار درهم به او بدهند و كسى را همراه او بفرستند كه او را به منزل برساند . بيان خلافت الواثق باللّه در آن سال بيعت واثق باللّه هارون بن معتصم در روز وفات پدر انجام گرفت و آن روز پنجشنبه هيجدهم ربيع الاول سنه دويست و بيست و هفت بود . كنيه او ابو جعفر و مادرش رومى قراطيس نام بود . در آن سال توفيل پادشاه روم درگذشت مدت پادشاهى او دوازده سال بود . پس از او همسرش « تدروه » و فرزندش ميخائيل بن توفيل كه كودك بود بسلطنت رسيدند . جعفر ابن معتصم امير الحاج شد مادر واثق هم همراه او براى حج رفته بود كه در حيره ( نزديك نجف كنونى ) درگذشت و در كوفه به خاك سپرده شد . بيان فتنه دمشق چون معتصم در گذشت ، قيسىها ( قبايل قيس ) در دمشق شوريدند و مرتكب فساد شدند و امير شهر را محاصره نمودند .