ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
127
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نمىكرد سپاهيان او را خليفه مىكردند ) كه چون مامون درگذشت سپاهيان عباس را خواستند كه جانشين پدر شود و پس از ملامت او را بتلافى گذشته اميدوار و قوى دل نمود . عباس هم از او قبول كرد حارث سمرقندى كه اديب و خردمند و دانا و نديم و يار عباس بود واسطه كار شد . او نماينده عباس بود ميان سپاه مىگشته و هر كه را كه مايل مىديد از او براى عباس بيعت مىگرفت تا آنكه موفق شد گروهى از سالاران و فرماندهان را داخل توطئه كند به آنها دستور داد كه چون روز شورش برسد هر دسته از سالاران بشورند و فرمانده و قائد خود را بگيرند و گروهى كه از خواص معتصم بودند بر معتصم بشورند و او را بكشند . خواص و سالاران افشين و خواص و سالاران اشناس را هم كه با او بيعت كرده بودند دستور داد كه افشين و اشناس را هم بكشند . آنها هم همه انجام كار را تعهد نمودند . همچنين عدهء ديگر كه بيعت كرده و تعهد انجام كار را نمودهاند . چون سپاه راه انقره و عموريه را گرفت و افشين از ناحيه مالت لشكر كشيد عجيف بعباس گفت : وقت آن رسيده كه تو بر معتصم هجوم كنى و او را بكشى زيرا عدهء همراه او كم هستند و پس از قتل او راه بغداد را بگيرى كه سپاهيان همه مايل بازگشت هستند و همه خرسند خواهند شد . عباس خوددارى كرد و گفت : من اين جنگ و غزا را به هم نمىزنم . چنين بود و تا شهر عموريه فتح شد ، عجيف بعباس گفت : اى بخواب رفته عموريه فتح شد و آن مرد ( معتصم ) قوى و پيروز شده . اكنون بايد عده را بغارت غنايم وادار كنيم حتما معتصم شخصا براى طرد آنها شتاب خواهد كرد آنگاه تو موقع را مغتنم بدار و بكشتن او دستور بده . باز عباس خوددارى كرد و گفت : من منتظر مىشوم كه در يكى از راهها خلوتى حاصل شود آنگاه او را بكشم كه در خلوت كار بهتر انجام خواهد گرفت .