ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
128
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
عجيف خود دستور داده بود كه سپاهيان غنايم را غارت كنند تا معتصم شخصا برود و او را غافلگير كند . معتصم هم سوار شد و شتاب كرد و مانع غارت گرديد و موفق شد و بازگشت و مردم آرام گرفتند . عباس هم هيچ يك از آنهايى كه با او بيعت كرده بودند آزاد نگذاشت كه معتصم را بكشند و آنها هم ميل نداشتند بدون اجازهء او به آن كار مبادرت نمايند . فرغانى خويشى داشت كه پسر امرد در دستگاه معتصم بود . آمد و با فرزندان فرغانى شروع بمىگسارى نمود و در ضمن خبر واقعه را داد و گفت : معتصم فرمان داده بود كه هر يكى از غارتگران را كه ببينند با شمشير بزنند . فرغانى شنيد و به او گفت : اى فرزند تو جوان و بى تجربه هستى اگر ديدى آشوب و شورش بشود هرگز نزديك مشو زيرا مىترسم تو دچار شوى آن پسر از آن گفته نگران شد و به شك افتاد ( كه چه واقعه و شورشى ممكن است رخ دهد ) . چون خود آن غلام همراه معتصم بود و معتصم به او امر داده بود كه شمشير بكشد و هر كه را ببيند بزند ( بنابر اين اگر باز چنين شورشى واقع شود بر حسب سفارش فرغانى بايد از مداخله خوددارى كند و همان گفته موجب تعجب و شك او گريه كرد ) ولى عمرو فرغانى ترسيده بود كه آن غلام خويش دچار شود به او گفت : تو در خيمه خود بمان و هر واقعه كه رخ دهد در آن شركت مكن . زيرا تو بچه خام هستى و از وضع سپاه آگاه نمىباشى . او گفته فرغانى را در دل نهان كرد و دانست ( كه وقوع شورش ديگرى امكان دارد ) . معتصم هم بازگشت و افشين را بمرز فرستاد و او هم ابن اقطع را براى غارت اطراف با عده فرستاد كه پس از يغما به او در عرض راه ملحق شود . او هم رفت و غارت كرد و غنيمت و برده همراه آورد و بسپاه افشين پيوست . هر لشكرى هم جدا لشگر زد . عمرو فرغانى و احمد بن خليل از سپاه اشناس خارج شده براى خريد برده بسپاه افشين رفتند . چون افشين را ديدند پياده شدند و احترام را بجا آوردند و بعد