ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
124
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چون فرغانى و احمد بن خليل رفتند . سپاهيان يكى به ديگرى گفتند : ببين اين بنده مادر فلان كه اشناس باشد ( اول كار او غلام بود چنان كه اشاره كرديم ) امروز چه كرد آيا داخل شدن به شهر روم براى ما از شنيدن اين ( دشنام ) گواراتر و بهتر نيست ( و لو با دادن جان ) فرغانى باحمد گفت : خداوند قريبا ترا از شر او آسوده خواهد كرد . او بر اسرار عباس بن مامون آگاه بود . ( مقصود توطئه كه عباس ضد عم خود معتصم كرده ) احمد بر فرغانى اصرار كرد كه اسرار عباس را بگويد او هم گفت . به او گفت : بهتر اين است كه تو هم بعباس ملحق شوى . احمد گفت گمان نمىكنم كه اين كار انجام گيرد . فرغانى گفت انجام گرفته . بهتر اين است كه بحارث سمرقندى مراجعه كنى . احمد نزد حارث سمرقندى رفت و او هم بعباس اطلاع داد . عباس اكراه داشت كه احمد بداند يا داخل اين كار شود . آنها نسبت به او سكونت كردند ( او را در توطئه شركت ندادند ) . روز سيم نوبت جنگ اتباع معتصم رسيد . مغربيها ( سپاهى از مردم افريقا - جزاير و تونس و مراكش و غيره تشكيل داده بودند ) و تركها عمده آن سپاه بودند . فرمانده آنها هم اتياخ بود . دليرانه نبرد كردند و رخنه هم گشادتر شده بود ( كه كار آنها را آسان مىكرد ) . جنگ چنين بود تا آنكه عده مجروحين روم فزون گرديد . امراء و فرماندهان روم ( بطارقه - جمع بطريق ) هر يكى دفاع از يك برج و بارو را تحت فرماندهى گرفته بودند . بطريق ( اميرى ) كه فرمانده باروى منهدم شده بود « وندوا » نام داشت و معنى وندوا كاروانسراست او در آن روز سخت دليرى و پايدارى كرد همچنين روزهاى قبل از آن روز و ناطس ( امير كل ) او را حتى با يك سرباز يارى نكرد و مدد نرساند چون شب فرا رسيد وندوا نزد بزرگان روم و سران قوم رفت و گفت : تمام جنگ بر من وعدهء من تحميل شده هيچ يك از اتباع من نمانده كه مجروح نشده . بهتر اين است كه عده تيرانداز به يارى من بفرستيد تا از رخنه دفاع