ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
120
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
جنگ كرد و ما در آن جنگ مجروح شديم . زيرا پادشاه كه در فلان محل لشكر زده بود ناگاه آگاه شد كه سپاهى عظيم از ناحيهء « ارمنياق » داخل كشور شده . يكى از خويشان خود را بفرماندهى پادگان منصوب و خود دشمن مهاجم را قصد نمود . سپاه ما بمقابله و مقاتله آنها شتاب كرد . آنها را شكست داديم و تمام پيادهها را كشتيم . سپاه ما هم بدنبال گريختگان پراكنده شد هنگام ظهر سواران دشمن بازگشتند و دليرانه جنگ كردند ميان سپاه ما رخنه يافتند و با ما آميختند كه ما گريختيم و از عاقبت پادشاه هم خبر نداريم . چون بلشگرگاه بازگشتيم ديديم . سپاه فرمانده خود را كه خويش پادشاه بود ترك كرده همه متفرق شدند . روز بعد پادشاه با عده كم بازگشت ديد سپاه پراكنده شده فرمانده آنها را گرفت و گردن زد . به تمام شهرها و قلعهها هم نامه نوشت كه هر كس يكى از سپاهيان فرارى پيدا كنند تازيانه بزنند و بلشگرگاه بازگردانند تا در فلان محل كه پادشاه معين كرده دوباره سپاه جمع و آماده كارزار شود . پادشاه غلام اخته ( باصطلاح خواجه و در حقيقت خواجه آقا و سيد است كه آقا تركى و سيد عربى و خواجه پارسى مىباشد و اخته را به عربى خصى گويند ) خود را به شهر انقره فرستاد كه از مردم دفاع كند و چون غلام رسيد ديد كه مردم شهر همه مهاجرت كردهاند . غلام بپادشاه نوشت كه شهر انقره تهى گشته و پادشاه به او دستور داد كه به شهر عموريه برود و از آن شهر دفاع كند . مالك بن كيدر با اسراء و غنايم بلشگرگاه اشناس بازگشت . در عرض راه هم گلههاى گوسفند و گاو را غارت كردند و آن پيرمرد را كه آنها را راهنمائى كرد آزاد نمود . چون مالك بن كيدر بلشكرگاه اشناس رسيد هر چه راجع بجنگ افشين با پادشاه روم شنيده و دانسته بود باشناس گفت و اشناس عين خبر را بمعتصم نوشت .