ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

116

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

نهيب نهيب . ( هان بشوريد و بشتابيد ) سپس بر اسب خود سوار شد و لوازم يك فرد سوار مانند ميخ طويله و تو برده و خوراك و عليق بر پشت اسب بست و حركت كرد ولى قبل از جمع و آرايش و نظم سپاه نرفت و در آن هنگام قاضى بغداد كه عبد الرحمن بن اسحاق بود و شعبهء بن سهل ( يكى از فقهاء ) و سيصد و بيست و هشت تن شاهد عادل احضار كرد و همه را شاهد وقف املاك خود نمود . يك ثلث از اموال براى اولاد و يك ثلث در راه خدا و ثلث ديگر ميان غلامان تقسيم شود . ( اين واقعه در تاريخ اسلام و بطور مثال در تاريخ ايران آمده كه يكى از بهترين وقايع شگفت‌انگيز و لذت بخش مىباشد . در كتاب تاريخ رويان تاليف علامه دانشمند اولياء اللّه كه بتصحيح و تفسير اين مترجم منتشر شده اشاره به آن شده و در تاريخ نادر تاليف ميرزا مهدى خان در وقايع افغان و عثمانى و آزادى اسراء ايران از عثمانيان شرحى بنثر و نظم آمده است كه بهترين معرف عظمت واقعه عموريه مىباشد . و ميرزا مهدى خان در شعر هم آن را نظم كرده كه ميگويد : شنيدم كه در دولت معتصم * اسيرى گرفتار شد از عجم كه اى معتصم غافلى داد و داد * اسيرت بدست مخالف فتاد الى آخر . در اينجا ميرزا مهدى خان گويد آن گرفتار از عجم بود و ابن اثير گويد از بنى هاشم بوده . بعضى مورخين چنين روايت كرده‌اند كه آن زن اسير را يك مرد رومى با تازيانه بر دست و بازوى او مىزد و او گفت : وا معصماه تاجرى شنيد و پنداشت كه او گويد وا معتصماه ببغداد رفت و بر خليفه وارد شد در حالى كه ساقى ساغر باده را بدست معتصم داده بود تاجر خبر استغاثه آن زن را داد . معتصم ساغر را بساقى پس داد و گفت : همين جام را نگهدارد كه پس از فتح به من بدهى و چنين كرد ) . پس از اينكه معتصم وصيت خود را نمود . در دوم ماه جمادى الاولى در غرب دجله لشكر زد . عجيف بن عنبسه و عمرو فرغانى و محمد كوتاه ( به همين لفظ فارسى كه غالبا