ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
117
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سالاران ايرانى با صفت فارسى خود نام برده مىشدند مانند داود سياه ) و چند تن ديگر از سران سپاه را سوى « زبطره » روانه كرد كه مردم محل را يارى كنند تا سپاه برسد . چون آنها رسيدند ديدند پادشاه روم از فتح آن شهر منصرف شده و بكشور خود بازگشته بود سالاران مذكور با عده خود مدتى در آنجا لشكر زدند تا مردم بقرى و قصبات خود بازگشتند و آرام گرفتند ( كه گريخته و پراكنده شده بودند ) . چون معتصم بر بابك پيروز شد . پرسيد : كدام يك از شهرهاى بزرگ روم محكم و گشودن آن دشوار است ؟ به او گفتند : شهر عموريه زيرا تا كنون كسى نتوانسته آن را قصد و فتح كند از آغاز اسلام تا كنون هيچ يك از پادشاهان و خلفاء اسلام ياراى قصد آن را نداشتند و آن شهر بمنزله چشم مسيحيان است و اشرف از تمام شهرها و بسيار محكم و داراى برج و باروهاى بلند و ديوار استوار مىباشد و آن شهر در نظر مسيحيان بهتر از شهر قسطنطنيه است . معتصم از شهر سامرا لشكر كشيد . گفته شد : لشكر كشى او در سنه دويست و بيست و دو يا بيست و چهار بود . معتصم سپاهى مجهز نمود كه در تاريخ خلفاء هرگز مانند آن سپاهى كامل السلاح و مجهز از حيث استعداد و الات حرب و وسائل حمل آب و تهيه حوضهاى چرمى و راويهها و مشكها و تمام لوازم و ضروريات و اسباب كسى نديده بود . فرماندهى مقدمه سپاه را باشناس واگذار كرد ( آن همان مرد ايرانى كه هنگام خطر و قصد جان معتصم قبل از خلافت او را نجات داد و دشمن را كشت و بمعتصم به فارسى گفت : اشناس - يعنى مرا بشناسى كه او را از همان ، روز مقرب نمود و ترقى داد تا يكى از سرداران بزرگ شد و قبل از اين هم اشاره كرده بوديم ) . محمد بن ابراهيم بن مصعب را هم براى يارى اشناس فرستاد . فرماندهى ميمنه را بايتاخ و فرماندهى ميسره را بجعفر بن دينار بن عبد اللّه