ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

107

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خواهد شد . آنها گفتند : ما او را بهتر از تو مىشناسيم . دو مرد از ميان آنها برخاستند و گفتند : تعهد كن بعد از كشته شدن ما تو از خانواده ما نگهدارى كن و جيره بدهى او تعهد كرد هر دو رفتند چون بابك آن دو مرد را ديد يكى را كشت و ديگرى بازگردانيد كه به فرزند چنين گويد : اى مادر فلان اگر تو فرزندم بودى به من ملحق مىشدى نوزادهء من نيستى . اگر تو يك روز هم شده رئيس باشى بهتر از اين است كه چهل سال زندگانى كنى و بنده و خوار باشى . بابك در آن جنگل ماند تا وقتى كه خواربار او نابود شد . يكى از راهها را گرفت و از جنگل بيرون رفت در آن وقت فقط چهار تن محافظ آن راه بودند كه مانع خروج او شوند هنگام ظهر او و دو برادرش عبد اللّه و معاويه و مادرشان و يك زن ديگر خارج شدند و راه ارمنستان را گرفتند . چهار نفر مستحفظ از دور سوارانى ديدند گزارش دادند كه ما چنين عده ديديم و نمىدانم چه مردمى بودند . ابو الساج فرمانده مستحفظين بود فرمان داد سپاهيان سوار شوند و بدنبال آنان بشتابند . سوار شدند و تاختند . بابك را با همراهان ديدند كه بآبى رسيدند و نشستند مشغول صرف ناهار شدند . چون سپاهيان را ديد سوار شد و رفت و معاويه برادرش با مادر بابك و زن ديگر اسير شدند ، ابو الساج اسرا را نزد افشين فرستاد و خود بدنبال بابك رفت . بابك در كوهستان ارمنستان بسير و فرار خود ادامه داد . امراء روم همه آگاه و هشيار شده و باتباع خود سپرده بودند كه هر كس از نواحى آنها بگذرد تحقيق كنند و او را خوب بشناسند يا دستگير كنند و نگهدارند . بابك گرسنه شد بغلام خود گفت : در آنجا يك برزگر مىبينم تو نزد او برو و با خود يك مشت سيم و زر ببر و نانى اگر باشد از او بخر . آن برزگر شريك و همكار داشت براى كارى رفته بود . غلام بابك پياده شد كه از آن برزگر نانى بخرد . شريك برزگر از دور آن غلام را ديد پنداشت كه او نان و طعام رفيق خود را به زور مىگيرد زيرا اسلحه و شمشير داشت رفت بيكى از پاسگاهها خبر داد كه چنين سلحشورى زورگو آمده كه نان شريك مرا ربوده رئيس پاسگاه سوار شد و بدنبال او رفت . آن قسمت