ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

106

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

درها را بسوزانند سپاهيان كاخها را ويران نمودند و تمام خرميان را تا آخرين كس كشتند . افشين زنان و فرزندان بابك را اسير كرد در شهر ماند تا هنگام غروب كه فرمان داد سپاهيان بخندق خود بازگردند . سپاهيان در ميدان « روذ روذ » كه گرداگرد آن خندق بود لشكر زدند و آسوده شدند . اما بابك كه او پس از فرار چون شهر « بذ » از جنگجويان تهى گرديد به شهر بازگشت و هر چه توانست با خود حمل نمود . طعام و مال برد و رفت روز بعد افشين داخل شهر « بذ » شد و دستور داد تمام كاخها را ويران كنند و بسوزانند . همه را ويران كردند بحديكه يك خانه هم نماند . پس از آن افشين بپادشاهان و امراء ارمنستان نامه‌ها نوشت كه بابك با عده همراه خود گريخته و حتما از بلاد شما خواهد گذشت . هر كه از آن بلاد بگذرد دستگير شود تا او را خوب بشناسند . جاسوسان افشين رسيدند و به او خبر دادند كه بابك در يك جنگل انبوه پناه برده و يك طرف آن جنگل بآذربايجان پيوسته و طرف ديگر متصل بارمنستان است . عبور سواران از آن جنگل دشوار است و هر كه به آن جنگل برود ديده نخواهد شد زيرا درخت و جدوى و موانع بسيار دارد . نام آن جنگل را « غيضه » مىگفتند . ( خود غيضه در عربى بمعنى جنگل و بيشه است ) . افشين در راه و معبرى كه ممكن است به آن جنگل برسد عده فرستاد كه محافظ و مراقب باشند . پانزده گروه كامل مجهز در پيرامون آن گماشت . در آن هنگام امان نامه معتصم براى بابك رسيد . افشين بعضى از اتباع بابك را كه پناهنده شده بودند نزد خود خواند و به آنها خبر داد و گفت نامه را نزد او ببريد يكى از پناهندگان فرزند خود بابك بود ولى هيچ يك از آنها حاضر شدند كه نامه را نزد بابك ببرند زيرا از او مىترسيدند . افشين به آنها گفت : بابك از اين خبر خرسند