ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
105
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
رو برد كه اتباع ابى سعيد بر او حمله كردند كه ناگاه دچار چاههاى كنده شدند كه براى انداختن آنها حفر شده بود افشين كارگران سپاه را فرستاد كه چاهها را پر كردند . عده از سواران در چاه افتاده بودند ولى خطر را تدارك كرد . سپاه يك هجوم عام بر آنها كرد . آذين يك عراده سنگ انداز بر قله كوه نصب كرده بود سنگها را مىانداخت چون آن عراده چرخ دار غلتيد سپاهيان از هر طرف راه سنگ را باز كردند و آسيبى به آنها نرسيد باز هم سپاهيان از هر طرف هجوم بردند چون بابك ديد سپاه دشمن از هر طرف بسپاه او احاطه و حمله كرده خود شخصا از شهر « بذ » خارج شد و افشين را قصد كرد . بافشين گفته شد . اين بابك است كه ترا قصد كرده . افشين پيش رفت تا حدى كه سخن يك ديگر را مىشنيدند . در آن هنگام جنگ بر شدت خود افزوده بود و آذين سخت مقاومت مىكرد . بابك بافشين گفت : من از امير المؤمنين امان مىخواهم . افشين گفت : من خود اين پيشنهاد را به تو داده بودم و اين هميشه براى تو ميسر بود و هر وقت بخواهى امان خواهم داد . بابك گفت : ميخواهم به من مهلت بدهى تا بتوانم زن و فرزند خود را همراه ببرم . افشين گفت : من به تو نصيحت مىدهم كه تو امروز تسليم شوى بهتر از فردا . بابك گفت : قبول مىكنم . افشين گفت : بايد گروگان بدهى . بابك گفت آرى ولى كسانى را كه تو ميخواهى اكنون بر آن تل سرگرم نبرد مىباشند . دستور بده سپاهيان دست از جنگ بردارند تا من آنها را تسليم تو كنم . نماينده افشين رفت كه سپاهيان را از جنگ بازدارد به او گفتند : پرچمهاى دليران فرغانه به شهر رسيده و بر كاخها برافراشته افشين سوار شد و خروشى زد و سپاه را بدنبال خود كشيد . داخل شهر « بذ » شد . سپاهيان پرچمها را بر كاخهاى بابك برافراشتند كه چهار كاخ ارجمند و بلند بود . در داخل آن چهار كاخ عده شش صد تن كمين شده بودند بر مهاجمين شوريدند و جنگ نمودند تا بى پا شدند . بابك گريخت و از دشت هشتاد سر گذشت . افشين و سپاهيان سرگرم نبرد بودند و مىكوشيدند دروازهها را بگيرند . آتش افروزان ( نقط پاشان نفاطه ) را خواست و دستور داد