ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
71
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
يعنى : من بر تو با شمشيرهاى نازك نيز و نيزهها مىگريم ( خون از آنها مىبارد نه اشك ) زيرا با آنها ( تيغ و نيزه ) مرد خونخواه انتقام مىجويد ( نه با آب ديده ) . ما نظير آن كس كه برادر خود را با اشك ندبه كند نخواهيم بود كه او اشك را با فشار از ديده روان مىكند و به چشم خود فشار دهد . ما مردمى هستيم كه هرگز اشك ما بر مرده جارى نمىشود هر چند كه مرگ او كمر شكن باشد . من دل خود را با يك غارت و حمله شفا مىبخشم كه با آن غارت در سرزمين خود آتشى روشن كنم كه لشكرها را برافروزد . گفته شد : اين اشعار از ديگريست ولى صحيح اين است كه شعر خود اوست . رشيد يك حيله برانگيخت . برادر او را وعده داد و تشويق كرد . برادرش نزد او رفت و او را غافلگير كرد و دست بسته نزد رشيد بردش و رشيد بر او منت نهاد و آزادش نمود . گفته شد : آغاز فتنه در شام بدين سبب بود كه : مردى از بنى القين گندمى براى آرد كردن بآسياب بلقاء مىبرد . از جاليزى مىگذشت كه صاحب آن مردى از قبيله لخم يا جذام بود در آنجا خربزه و خيار بود . حامل گندم از آن خربزه خورد و صاحب جاليز رسيد و به او دشنام داد و هر دو به يكديگر گلاويز شدند . بعد از آن مرد قينى ( از بنى القين ) رفت . صاحب جاليز قوم خود را جمع كرد و بانتظار بازگشت متجاوز نشست چون برگشت آن جماعت او را زدند . گروهى به يارى مضروب مبادرت كردند و يك تن از آن جماعت يمانى كشتند . اولياء مقتول شوريدند و بخونخواهى مقتول قيام نمودند . در آن هنگام حاكم دمشق عبد الصمد بن على بود . چون مردم از شدت فتنه و شورش بيمناك شدند رؤساء و بزرگان را دعوت كردند كه ما بين طرفين را اصلاح كنند . بزرگان نزد بنى القين رفتند و با آنها گفتگو كردند آنها پذيرفتند : و آرام شدند نزد يمانىها رفتند و آنها گفتند امروز برويد تا فردا فكر خواهيم كرد . يمانيها تجهيز كرده بنى القين را غافلگير نمودند . و شبيخون