ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
72
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
زدند عده ششصد تن گفته شد سيصد تن از آنها را كشتند . بنى القين از قضاعه و سليح مدد خواستند و آنها مدد نرساندند . از قيس ( قبيله ) يارى خواستند آنها شتاب كردند و هر دو قبيله به محل صواليك از سرزمين بلقاء لشكر كشيدند و هشتصد تن از يمانىها را كشتند . بعد از آن جنگ چند بار تكرار و عده بسيار كشته شد . عبد الصمد از حكومت دمشق عزل و بجاى او ابراهيم بن صالح بن على نصب شد . فتنه و جدال هم بين طرفين تا دو سال ماند . باز جنگ ميان آنها در محل « بثنيه » رخ داد و باز عده هشتصد تن از يمانىها كشته شد و پس از شور و شر به صلح تن دادند . ابراهيم بن صالح بر رشيد وارد شد كه نسبت به يمانىها متمايل بود راجع بقيس بدگوئى كرد . ولى عبد الواحد بن بشر نصرى كه از بنى نصر باشد از آنها دفاع كرد رشيد عذر او را پذيرفت و آنها به محل خود برگشتند . ابراهيم بن صالح فرزند خود اسحاق را بنيابت حكومت در دمشق گذاشت و او نيز به يمانيها متمايل بود بدين سبب گروهى از قيس را باز داشت كرد و گروهى را تازيانه زد و ريش تراشيد : باز مردم شوريد و قبيله غسان يك تن از قيس بن عيسى را كشتند . برادر مقتول نزد قومى از « زواقيل » در حوران رفت و يارى خواست آنها او را يارى كردند و چند تن از يمانىها را كشتند يمانىها شوريدند و بر كليب بن عمرو بن جنيد بن عبد الرحمن هجوم بردند او مهمان داشت مهمان او را كشتند مادر مقتول جامه او را گرفت و نزد ابو الهيذام برد و پيش او انداخت . به او گفت برو كه من كور كورانه كارى نخواهم كرد صبر مىكنم كه امير برگردد و ما خونبهاى خود را از او مطالبه خواهيم كرد . اگر او رسيدگى كرد چه بهتر و گر نه نزد امير المؤمنين خواهيم رفت كه او رسيدگى كند . اسحاق ابو الهيذام را نزد خود خواند و چون حاضر شد به او اذن دخول نداد . در آن هنگام گروهى از « زواقيل » يك تن از يمانىها را كشتند . يمانىها هم مردى از سليم كشتند . اهالى « تلفياتا » را هم غارت كردند آنها در