ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

48

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بيان رفتار و سيره او هادى از رسيدگى به كارهاى مردم و دفع ظلم از آنها سه روز خوددارى كرد . حرانى به او گفت : اى امير المؤمنين . عوام مردم ( ملت ) طاقت تحمل اين مدت را ندارد . هادى بعلى بن صالح گفت . بمردم اجازه ورود بده آن هم به صورت « جفلى » نه به صورت « نقرى » على بن صالح خارج شد و معنى گفته او را ندانست . نمىتوانست هم جسارت كرده دوباره برگردد و معنى گفته او را بپرسد ناگزير يك عرب بدوى احضار كرد و از او معنى « جفلى » را پرسيد . بدوى گفت : جفلى توده مردم مختلط خرد و كلان است كه به صورت عمومى داخل مىشوند . على بن صالح بعموم مردم به صورت اجتماع اجازه ورود داد همه داخل شدند . خليفه تا شب به كار آنها رسيدگى كرد و چون رفتند و مجلس تهى گرديد على صالح به او گفت چون من معنى كلمه را ندانسته بودم از اعرابى ( بدوى ) پرسيدم و او معنى را گفت : اكنون شايسته است كه به او پاداش دهى . هادى دستور داد كه به او صد هزار درهم بدهند . على گفت : براى اين بدوى فقط ده هزار درهم كافى باشد هادى گفت : اى على من مىبخشم و تو بخل و خست مىكنى ؟ گفته شده : روزى براى عيادت مادر خود كه خيزران باشد سوار شد عمر بن ربيع به او گفت : اى امير المؤمنين آيا مىخواهى به تو كار بهترى نشان بدهم ؟ برگرد و به كار مردم و شكايات و مظالم رسيدگى كن . او برگشت و بمردم اجازه ورود داد و كسى را نزد مادر فرستاد كه حال وى را بپرسد . گفته شده عبد اللّه بن مالك رئيس شرطه مهدى بود ( رئيس پليس ) او گفت : مهدى به من دستور داده بود كه من نديمان و همنشينان و مطربان هادى را تازيانه بزنم . من هم هر چند وقت آنها را مىگرفتم و مىزدم . هادى به من پيغام مىداد كه