ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

37

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عمر ( حاكم ) و وزير بن اسحاق ازرق و محمد بن واقد شروى با عدهء از مردم رسيدند . خالد نزديك ( حسين ) شد . يحيى و ادريس و فرزند عبد اللّه بن حسن برخاستند . يحيى او را ( با شمشير ) زد و بينى او را انداخت ادريس هم از پشت سر او را زد و انداخت و هر دو او را كشتند . اتباع خالد گريختند . عمر بمسوده ( شعار سياه ) پيوست اتباع حسين بر آنها ( اتباع بنى العباس كه شعار سياه داشتند ) حمله كردند آنها منهزم شدند . اتباع حسين بيت المال را غارت كردند كه بيشتر از ده هزار دينار در آن بود . گفته شده هفتاد هزار دينار . مردم متفرق شدند اهالى مدينه دروازه‌ها را بستند . روز بعد شيعيان ( پيروان - اتباع ) بنى العباس جمع شدند و جنگ را شروع كردند . جنگ واقع شد و عده بسيارى از طرفين كشته و مجروح شدند . جنگ تا ظهر كشيد و بعد طرفين دست برداشتند . روز بعد مبارك ترك كه براى حج رفته بود رسيد و باتباع بنى العباس پيوست نبرد بسيار سختى رخ داد و باز تا ظهر به طول كشيد . طرفين برگشتند و متفرق شدند . اتباع حسين به مسجد رفتند . مبارك بمردم وعده تجديد جنگ را داد . چون مردم از او غفلت كردند او سوار شد و قافله خود را برد و رفت چون مردم به قصد او رفتند او را پيدا نكردند مدت كمى جنگ كردند و هنگام غروب متفرق شدند . گفته شده مبارك بحسين پيغام داد به خدا قسم اگر من از آسمان ساقط شوم و مرغان گوشت مرا پاره پاره كنند براى من بهتر و آسانتر از اينكه يك خار در پاى تو بخلد يا يك موى از سر تو كم شود ولى بايد در ظاهر معذور شوم تو بر من شبيخون بزن و من خواهم گريخت . حسين عده فرستاد كه چون نزديك عده مبارك رسيدند تكبير و هياهو كردند و مبارك با عده خود منهزم شد . حسين با اتباع خود چند روزى براى تهيه ضروريات و اسلحه و تجهيز عده ماند و در بيست و چهارم ماه ذى القعده پس از پانزده روز نبرد از مدينه خارج شد . چون آنها از مسجد خارج شدند ( كه تحصن كرده بودند ) مردم به مسجد رفتند .