ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

38

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

استخوانهاى باقى مانده از خوراك آنها و فضولات و آثار آنها را ديدند كه ناگزير در مسجد قضاى حاجت مىكردند . اهل مدينه مسجد را شستند . چون ميخواست از مدينه خارج شود ندا داد كه اى اهل مدينه خداوند بشما خير ندهد آنها پاسخ دادند : خداوند به تو خير ندهد و ترا برنگرداند . چون به مكه رسيدند ندا داد هر بنده كه از مالك خود بگريزد و بما ملحق شود آزاد خواهد بود غلامان و بندگان از هر مكان به او پيوستند خبر خروج او بهادى رسيد . در آن هنگام گروهى از خانوادهء هادى براى حج سفر كرده بودند يكى از آنها سليمان بن منصور و ديگرى محمد بن سليمان بن على و عباس بن محمد على و موسى و اسماعيل دو فرزند عيسى بن موسى بودند . هادى بمحمد بن سليمان نوشت كه تو فرمانده لشكر محارب باش و او با عده و سلاح از بصره سفر كرده بود زيرا راه مخوف بوده . او با عده خود در وادى طوى تجمع نمودند كه براى عمره در حال احرام بودند و چون به مكه رسيدند طواف كردند تا عمره ( زيارت غير واجب ) را انجام دادند آنگاه دوباره در وادى طوى لشكر زدند شيعيان و پيروان بنى العباس و غلامان و سالاران آنها كه براى حج رفته بودند به آنها پيوستند روز ترويه ( از مراسم حج ) با اتباع حسين مقابله كردند عده از پيروان حسين كشته و مجروح و بقيه منهزم شدند . محمد بن سليمان وعده او به مكه رفتند در حالى كه از عاقبت كار حسين بى خبر بودند . چون به محل وادى طوى رسيدند مردى از خراسانيان به آنها رسيد و گفت : مژده اين سر حسين است ( كه آورده‌ام ) چون آن سر را تقديم كرد ضربتى بر پيشانى و ضربت ديگر پشت سر ديدند . ندا دادند كه هر كه بيايد در امان خواهد بود . حسن بن محمد بن عبد اللّه كه ابو الزفت باشد نزد محمد بن سليمان رفت و پشت سر او ايستاد ( كه مشمول امان شده بود ) كه عباس بن محمد نيز با محمد بن سليمان ايستاده بود ( و او بهر دو پناه برد ) موسى بن عيسى و عبد اللّه بن عباس بن محمد هر دو او را گرفتند و كشتند .