ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

302

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بطنافسى در گذشت گفته شد در سنه دويست و پنج وفات يافت . سنه دويست و پنج بيان ايالت و امارت طاهر در خراسان در آن سال مامون طاهر بن حسين را امير مشرق نمود كه از مدينة السلام ( بغداد ) تا آخر خاور ( كه مملكت عباسيان بود ) تحت امارت او قرار داد او قبل از آن امارت رئيس شرطه دو جانب بغداد و سواد ( عراق ) بود . علت برگزيدن او به آن امارت ( عظيم ) اين بود كه روزى طاهر بر مامون داخل شد كه او سرگرم باده‌گسارى بود . حسين خادم هم پياپى او به او باده مىداد . چون طاهر رسيد به او دور رطل نبيند داد و فرمود بنشين طاهر گفت : رئيس شرطه حق نشستن در پيشگاه خواجه خود را ندارد . مأمون گفت : در ملاء عام و ميان عوام نبايد بنشيند ولى در مجلس خاص مىتواند بنشيند . چون طاهر نشست مأمون گريست . گفت : اى امير المؤمنين خداوند چشم ترا نگرياند ( براى چه گريستى ) . بلاد تحت امر تو و مردم مطيع و فرمانبردار تو هستند و تو هر چه دوست دارى و ميخواهى مىكنى و امر مىدهى و انجام داده مىشود . گفت : من براى چيزى مىگريم كه اگر آن را به زبان آرم و آشكار كنم موجب خوارى مىشود و اگر پنهان بدارم باعث اندوه مىگردد . هر انسانى هم درد و اندوهى دارد . طاهر از آنجا رفت . هارون بن جيعونه ( در طبرى جغويه ) را خواند و گفت : اهالى خراسان تعصب همشهرى دارند تو سيصد هزار درهم همراه خود ببر دويست هزار درهم بحسين خادم بده و صد هزار درهم بمنشى مأمون محمد بن هارون بده . از حسين خادم بخواه كه او از مأمون بپرسد براى چه او هنگام ورود طاهر گريست . او هم هر چه خواسته بودند انجام داد . چون مأمون طعام ناهار را صرف كرد گفت : اى حسين ساغرم ده . حسين گفت : به خدا قسم به تو نخواهم داد مگر اينكه به من بگويى علت گريستن تو چه بود ؟