ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

303

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مأمون گفت : چه شده كه تو به اين امر اهتمام كردى و علت را از من پرسيدى ؟ حسين گفت : زيرا من خودم از اندوه شما متاثر و غمگين شده بودم . مأمون گفت : براى يك رازى كه اگر تو آن را ابراز كنى ترا خواهم كشت . حسين گفت : اى خواجه من آيا تا كنون راز ترا افشا كرده‌ام ؟ مأمون گفت : من برادرم محمد را به ياد آوردم كه چگونه دچار خوارى و مذلت شده بود . ناگزير گريستم . بغض گلوى مرا فشرد و من چاره نداشتم جز اينكه گريه كنم . طاهر هرگز از آنچه بدش مىآيد رها نخواهد شد . حسين بطاهر خبر داد . طاهر سوار شد و نزد احمد بن ابى خالد رفت و گفت : ستايش من ( براى تو ) ارزان نخواهد بود و نيكى تو ( نسبت به من ) كم نخواهد شد . مرا از نظر او ( مأمون ) دور كن . گفت : چنين خواهم كرد . احمد سوار شد و نزد مأمون رفت و گفت : ديشب تا صبح نخوابيدم . گفت : براى چه ؟ گفت : تو غسان را امير خراسان كردى و او همراهان و ياران او يك لقمه بيش نيستند كه خورده خواهند شد و من مىترسم كه تركها سر بلند كنند و آنها را بخورند . مأمون پرسيد عقيده تو چيست ؟ گفت : طاهر بن حسين ( را بفرستى ) . گفت : واى بر تو او مرا خلع خواهد كرد . گفت : من ضامن او هستم . مامون گفت : او را بفرست . او در همان ساعت طاهر را خواست و درفش امارت او را برافراشت و او هم همان روز بخارج شهر رفت و در آنجا مدت يك ماه اقامت كرد تا آنكه مبلغ ده هزار هزار درهم به او رسيد كه مرسوم والى خراسان بود يك روز مانده از ماه ذى القعده از بغداد رفت . گفته شد : سبب ايالت و امارت طاهر در سراسر خراسان اين بود كه عبد الرحمن مطوعى در نيشابور عده جمع كرده كه با حروريها ( خوارج ) جنگ كند و آن جنگ بدون اجازه و فرمان والى خراسان بود . از آن اقدام ترسيدند كه عبد الرحمن پشت پرده سوء نيتى داشته باشد كه آن را به كار برد . غسان بن عباد هم از طرف حسن بن سهل بامارت خراسان منصوب شده بود كه او پسر عم حسن بود . چون طاهر بامارت