ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
30
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
فرا رسيده من بجستجوى مهدى رفتم او را در حال سجده ديدم كه مىگفت : خداوندا امت محمد را حفظ كن . خداوندا دشمن ما را بهلاك ما شاد مكن . خداوندا اگر اين عالم را بسبب گناه من هلاك كنى پيشانى من كه در دست تست در خور عذاب است گفت ( حسن وصيف ) ناگاه طوفان بر طرف شد و ما آرام شديم . چون قاسم بن مجاشع تميمى در حال احتضار بود چنين وصيت كرد و مهدى را وصى خود قرار نمود وصيت او اين بود : « شهد اللّه انه لا إله الا هو و الملائكه و أولو العلم » تا آخر آيه و بعد از آيه چنين نوشت : قاسم هم بدان شهادت گواهى ميدهد و نيز شهادت مىدهم كه محمد بنده و پيغمبر خداست على بن ابى طالب وى پيغمبر و جانشين او و وارث امامت بعد از اوست . چون وصيتنامه را بمهدى دادند چون باينجا ( نام على ) رسيد وصيتنامه را انداخت و ديگر به آن نگاه نكرد . مهدى گويد : در يك شب ماهتابى مهدى را در يك ايوان در حال نماز ديدم . ندانستم كه آيا او بهتر و زيباتر و باشكوهتر بود يا ايوان و آيا ماه روشنتر و دلپذيرتر بود يا لباس او . او اين آيه را در نماز مىخواند ! « فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم » يعنى آيا در خيال و مقام اين هستيد كه اگر بر رأس كار قرار گيرد كه در روى زمين مرتكب فساد شويد و خويشان و ارحام خود را آزار دهيد - ( قطع ارحام . بريدن خويشاوندى ) او كه مرا ديد گفت : اى ربيع . گفتم : هان بفرمانم . گفت : موسى . من دانستم كه مقصود موسى بن جعفر است من او را حاضر كردم كه او در زندان من بود . مهدى نماز خود را بريد و گفت : اى موسى من اين آيه را خواندم ترسيدم كه خود خويشى را بريده و آزار داده باشم . تو تعهد كن كه ضد من قيام و شورش نكنى گفت : بلى چنين كنم او هم او را آزاد كرد . محمد بن عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب چنين گويد : در آخر روزگار بنى اميه در عالم رويا و خواب چنين ديدم : داخل مسجد پيغمبر شدم سر بلند كردم و كتيبه مسجد را كه با كاشى نقش شده خواندم كه نوشته شده : اين است فرمان امير المؤمنين وليد بن عبد الملك ( كه دستور بناى مسجد و كتيبه را داده بود ) . ناگاهى صداى هاتفى بگوشم رسيد كه : اين نوشته محو