ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
290
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
واقعه را قبل از وقوع نكند رشته كار از دست او گسسته خواهد شد و نيز گفتند : طاهر بن حسين در جانبازى و فداكارى نسبت بمامون امتحان خوب داده و فضل او را دور و بر كنار كرده . او را بگوشه از جهان كه « رقه » باشد تبعيد نموده كه امروز از او كارى ساخته نيست او ناتوان شده بحديكه سپاه بر او شوريده و تمرد نموده اگر طاهر در بغداد مىبود جهاندارى و وفادارى مىكرد و نمىگذاشت شورش و انقلاب واقع شود كه امروز از هر طرف رخنه پيدا و فتنه بر پا شده . آنها ( سران سپاه كه حضرت رضا معرفى كرده بود ) بمامون گفتند اگر تو ببغداد به روى مردم همه مطيع تو خواهند شد . چون مأمون بر حقيقت واقف شد فرمان بسيج داد . چون فضل بر گفتگو و سعى آنها نزد مأمون آگاه شد آنها را گرفت و زد و ريش بعضى از آنها را كند . على بن موسى الرضا بمامون خبر داد و مامون گفت : مىدانم ولى مدارا مىكنم . مامون رخت سفر بست و لشكر كشيد تا بسرخس رسيد . ناگاه عده بر فضل شوريدند و او را در گرمابه كشتند و آن در دوم ماه شعبان بود . قاتلين او چهار تن غالب مسعودى اسود و قسطنطين رومى و فرج و موفق صقلابى ( اسلاو ) بودند . عمر او ( فضل ) شصت سال بود چون آن چهار غلام او را كشتند گريختند . مامون اعلان كرد هر كه آنها را دستگير كند و بيارد ده هزار دينار جائزه دريافت خواهد كرد . عباس بن هيثم دينورى آنها را گرفت و نزد مأمون برد . آنها بمأمون گفتند : تو بما فرمان قتل او را دادى . مامون فرمود گردن آنها را بزنند كه زدند . گفته شد مأمون علت قتل فضل را از آنها پرسيد بعضى از آنها گفتند : على - بن ابى سعيد خواهر زاده فضل بن سهل بما دستور داده بود . بعضى هم منكر آن دستور شدند . در هر حال مامون آنها را كشت . بعد از آن عبد العزيز بن عمران و على و موسى و گروه ديگرى را احضار و بازجوئى كرد آنها انكار كردند و گفتند هيچ