ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
291
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اطلاعى نداريم با وجود آن انكار مامون باور نكرد و سر آنها را بريد و نزد حسن بن سهل ( كه در عراق بود ) فرستاد و به او نوشت كه از آن مصيبت سخت محزون شده و او را بجاى برادر برگزيده . خبر قتل برادر و تسليت مامون هم در ماه رمضان رسيد مامون هم راه عراق را گرفت . در آن هنگام ابراهيم بن مهدى ( خليفه ) و عيسى ( فرمانده ) و كسان ديگر همه در مدائن بودند . ابو البط و سعيد در كنار نيل شب و روز سرگرم نبرد بودند . مطلب بن عبد الله بن مالك از مدائن بازگشت و تمارض كرد و ببغداد رفت و در خفا براى مامون دعوت و تبليغ نمود كه منصور بن مهدى از طرف مامون امير باشد . ابراهيم را از خلافت خلع كنند . منصور و خزيمة بن خازم هر دو پذيرفتند . گروهى از سالاران و فرماندهان هم متابعت نمودند . مطلب بعلى بن هشام و حميد نوشت كه هر دو پيش بيايند . حميد در نهر صرصر لشكر بزند و على در نهروان . چون ابراهيم آگاه شد سوى بغداد برگشت و مدائن را ترك نمود . در محل « زندورد » لشكر زد و آن در نيمه ماه صفر بود . بمطلب و منصور و خزيمه پيغام داد كه حاضر شوند آنها تعلل و خوددارى نمودند . چون وضع را دگرگون ديد عيسى را فرستاد ( با لشكر ) اما منصور و خزيمه كه هر دو تسليم شدند و اما مطلب اتباع و غلامان و خويشان او از او دفاع كردند . منادى ندا داد كه مردم خانههاى مطلب را غارت كنند . هنگام ظهر مردم خانههاى او را تاراج كردند ولى نتوانستند به او برسند . چون خبر آن واقعه بحميد و على بن هشام رسيد حميد جنبيد و مدائن را گرفت . على بن هشام رسيد و پل را بريد . ابراهيم از بدرفتارى خود نسبت بمطلب و غارت خانه او پشيمان شد و نتوانست او را دستگير كند .