ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

29

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و عافيه قاضى ( هر دو قاضى بودند ) نشسته بودند . عم او عباس هم نشسته بود . مهدى مرا نزديك كرد و از چگونگى ستم پرسيد . من باندازهء نزديك او رفتم كه زانوى من ببستر خاص او رسيد پس از محاكمه و گفتگو پرسيد آيا راضى هستى كه يكى از اين دو قاضى بدعوى تو رسيدگى كند ؟ گفتم : آرى يكى از آن دو به كار من رسيدگى كرد و حكم داد و گفت : اى امير المؤمنين آن ملك را به او باز گردانيد . عباس عم خليفه ( كه در آنجا حاضر بود ) گفت : به خدا قسم اين محاكمه براى من از بيست هزار هزار درهم بهتر و ارجمندتر است ( از حيث عدالت ) . مهدى براى شكار و تفريح رفته بود از لشكر دور شد عمر بن ربيع مولاى او همراه بود از لشكر بريده و در راه درماندند . خليفه گفت : سخت گرسنه شده‌ام . از دور كلبه حقيرى نمايان شد . كلبه را قصد كردند . در خانه نبطى بود ( غير عرب و از بوميان بين النهرين كه به حال و دين خود مانده بود ) . او بقال بود هر دو بر او سلام كردند و او جواب داد . به او گفتند . آيا طعام دارى ؟ گفت : ماهى ريز شور و نان جو دارم . مهدى گفت : اگر روغن هم داشته باشى با آنها بيار گفت : روغن دارم . تره هم دارم . او هر چه گفته بود حاضر كرد و هر دو خوردند تا سير شدند . مهدى بعمر بن ربيع گفت : درباره اين وضع شعر بگو او گفت : ان من يطعم الربيثاء بالزيت و جز الشعير بالكرات * لحقيق بصفعة او بثنتين لسوء الصنيع او بثلاث يعنى كسى كه ماهى ريز شور و روغن و نان جو بدهد . در خور يك ضربه بر سر يا دو ضربه يا سه ضربه مىباشد تا كيفر كار بد او شود مهدى گفت : بد گفتى و بايد چنين گفت : لحقيق ببدرة او بثنتين لحسن الصنيع او بثلاث يعنى او در خور يك كيسه درهم يا دو يا سه باشد كه پاداش نكوكارى او شود . در آن هنگام لشكر و بار و بنه و خزانه و غلامان رسيدند مهدى دستور داد به آن مرد نبطى سه كيسه درهم بدهند سپس از آنجا رفت . حسن وصيف گويد : طوفان و تند بادى وزيد كه ما همه پنداشتيم روز محشر