ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

289

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پس از قتل امين فتنه در عراق بر پا شده و كارهاى بسيار دشوار پيش آمده كه فضل بن سهل آنها را مكتوم مىداشت و خبر هيچ يك از وقايع را به او نمىداد و مردم از اينكه او بر اخبار و احوال واقف نمىشود سخت پريشانند مامون را مجنون يا جادو شده و مغلوب ( فضل ) مىدانند . با ابراهيم بن مهدى بيعت كرده‌اند . مامون بعلى بن موسى الرضا گفت : مردم براى خلافت ابراهيم بيعت نكرده‌اند بلكه او را امير خود ( از طرف مامون ) نموده‌اند كه فضل خبر امارت او را داده است . على بن موسى الرضا گفت : فضل دروغ گفته و حقيقت را از تو مكتوم نموده و اكنون جنگ ميان ابراهيم و حسن بن سهل ( برادر فضل ) بر پا مىباشد . ابراهيم و مردم هم اين اعتراض را بر تو دارند كه چرا تمام امور را بفضل واگذار و تفويض نمودى و نيز اين اعتراض و ايراد را دارند كه چرا مرا مقرب و وليعهد خود نمودى ( ولايت‌عهد حضرت رضا با تدبير و اصرار فضل بوده كه ميخواست خلافت را از بنى العباس بگيرد و بال على بسپارد و ايرانيان را مسلط كند بدين سبب شعار سبز ايرانى را شعار آل على نمود ) كه چرا بايد بعد از تو من بخلافت برسم . مأمون از رضا پرسيد : چه كسى غير از تو بر اين اخبار آگاه است ؟ گفت : يحيى بن معاذ و عبد العزيز بن عمران و غير از آن دو شخص بسيارى از سالاران و فرماندهان سپاه مأمون آنها را احضار كرد و از حقيقت امر پرسيد كه على بن موسى الرضا به او خبر داده است . آنها چيزى نگفتند و مأمون به آنها آزار نرساند امان را هم به خط خود نوشت . آنها هم به او خبر دادند كه مردم با ابراهيم بن مهدى بيعت كرده‌اند كه او خليفه باشد و او را خليفه سنى لقب داده‌اند ( از سنت پيغمبر ) . مردم بغداد مأمون را رافضى مىدانند زيرا على بن موسى الرضا را مقرب ( و جانشين خود ) نموده . آنها ( سران سپاه ) عقايد مردم و اوضاع مملكت را براى او ( مأمون ) شرح دادند و همه چيز را گفتند و نيز قتل هرثمه را بيان كردند كه با توطئه و فريب و دروغ فضل كشته شده و هرثمه آمده بود كه حقيقت را بگويد و خبر اوضاع را بدهد و او ناصح و خيرخواه بود كه فضل او را كشت . اگر مامون علاج