ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
274
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
داد پس از آن سپاهيان تجمع كرده به او گفتند : از اين مىترسيم كه زيادة اللّه ترا راضى كند و تو بطمع دنيا باز با او دمساز شوى ما با تو همراهى نمىكنيم مگر اينكه يكى از افراد خاندان او را بكشى تا نسبت به تو كينه جو باشد و تو نتوانى مطيع و موافق او شوى . منصور هم اسماعيل بن سفيان بن سالم بن عقال را كه از خاندان زيادة الله بود احضار كرد و كشت . كه احتمال مىرفت او حاكم تونس شود . چون زيادة الله خبر قتل و شورش را شنيد سپاهى عظيم بفرماندهى غلبون كه نامش اغلب بن عبد اللّه بن اغلب بود براى سركوبى شورشيان فرستاد . فرمانده مذكور وزير زيادة الله هم بود . او منصور طنبذى را قصد كرد . هنگام وداع زيادة الله بسپاه گفت : اگر بگريزيد خون شما را خواهم ريخت . چون بتونى رسيدند منصور بجنگ آنها رفت . جنگ واقع شد و سپاه زيادة الله در دهم ماه ربيع الاول شكست و منهزم شد . سپاهيان بفرمانده خود غلبون گفتند : ما از تهديد زيادة الله ايمن نمىباشيم اگر براى ما امان بگيرى با تو خواهيم رفت و گر نه متفرق مىشويم اين را گفتند و راه خود را گرفتند و رفتند چند شهر را گرفتند و براى خود امارتى فراهم كردند از جمله شهرها « باجه » و « جزيره » و « صطفوره » و « منير » و « اربس » و ديگر شهرها بود كه بدست سپاهيان فرارى افتاد . بدين سبب افريقا دچار اغتشاش و آشوب شد . تمام سپاهيان هم گرد منصور تجمع و اطاعت نمودند زيرا زيادة الله با آنها بد رفتارى كرده بود . چون بر عده سپاه منصور افزوده شده « قيروان » را قصد و محاصره كرد . گرداگرد سپاه خود هم ديوار و حصار كشيد . جنگهاى بسيار ميان او و زيادة الله رخ داد اهالى قيروان از درون شهر به او متمايل و هوا خواه شدند . پس از آن زيادة الله هر چه سپاهى داشت اعم از پياده و سوار جمع كرد و آراست و آماده حمله و نبرد گرديد . چون سپاه او صف كشيدند منصور مبهوت شد زيرا تصور نمىكرد كه زيادة الله آن همه سپاه دارد او را ضعيف و خفيف مىپنداشت . منصور خود شخصا وارد عرصه نبرد گرديد و طرفين سخت جنگ كردند و عاقبت كار منصور تن بفرار داد بسيارى از اتباع او به خاك و خون كشيده شدند . آن واقعه در ماه جمادى الثانية