ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
267
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
فرمانده لشكر باشد مردم قبول كردند و او جاى پدر را گرفت . ابو زنبيل هم شبانه زهير بن مسيب را كشت ( اسير بود ) سرش را بريد و در سپاه پدر خود براى سپاهيان نصب كرد . حسن خبر مرگ محمد را شنيد سوى « مبارك » لشكر كشيد از آنجا هم لشكرى براى جنگ ابو زنبيل فرستاد كه در « فم الصراة » لشكر زده بود جنگ واقع و او منهزم و ببرادرش ( هارون ) ملحق شد كه در محل نيل بود . سپاه حسن سوى آنها پيش رفت يك ساعت جنگ واقع و هارون و اتباع او منهزم شدند و بمدائن رفتند اموال آنها بدست اتباع حسن افتاد . محل نيل را سه روز غارت كردند . همچنين قرى و قصبات پيرامون آن . بنى هاشم و فرماندهان چون ديدند محمد پيش رفته و فاتح شده گفتند ما بايد مامون را خلع و يكى از ميان خود را خليفه كنيم او قبول نكرد او را نايب مامون نمودند كه نايب الخلافه او در بغداد و عراق باشد . آنها گفتند : ما گير و گبر زاده را كه حسن بن سهل باشد نمىخواهيم ( حسن و برادرش فضل هر دو زردشتى بودند كه مسلمان شدند ) . گفته شد چون عيسى را براى جنگ با حسن بن سهل برگزيدند حسن به او پيشنهاد كرد كه دخترش را به او با صد هزار دينار بدهد . او و خانواده و تمام اهالى بغداد در امان باشند هر يكى از ولايات را بخواهد به او واگذار كند . او هم دانست كه طاقت جنگ و ستيز را ندارد از حسن نامه امان از مامون خواست كه به خط مامون باشد . عيسى باهالى بغداد نوشت من مشغول جنگ هستم شما براى امارت خود يكى از بنى هاشم را انتخاب كند . آنها هم منصور بن مهدى را برگزيدند او هم گفت من نايب امير المؤمنين هستم تا او برسد يا ديگرى را انتخاب كند مردم خشنود شدند منصور در محل « كلوادى » لشكر زد . غسان بن عباد بن ابى الفرج بكوفه فرستاد و او در قصر ابن هبيره لشكر زد ناگاه حميد طوسى او را غافلگير كرد و عده از اتباع او را كشت و خود غسان را اسير نمود و آن در چهارم رجب بود . منصور بن مهدى لشكرى بفرماندهى محمد بن يقطين براى جنگ حميد فرستاد او رفت تا به محل « كوثى » رسيد او هم هنوز چشم باز نكرده كه دچار حمله و