ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
201
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
طاهر رسيدند و به او خبر دادند كه محمد بن يزيد بن حاتم مهلبى كه از طرف امين والى آن بلاد بود سپاهى عظيم به محل جندىشاپور ( گندىشاپور ) فرستاد كه از اهواز دفاع و بلاد را حمايت نمايد تا طاهر رخنه نكند . طاهر جمعى از ياران خود را دعوت كرد . محمد بن طالوت و محمد بن علاء و عباس بن بخارا خداميان آنها بودند به آنها فرمان داد كه با شتاب بروند تا اول سپاه آنها بلشكر رستمى متصل شود هر گاه مدد بخواهد او را يارى كنند . آنها راه اهواز را گرفتند و ميان راه با كسى روبرو نشدند . محمد بن يزيد بر لشكر كشى آنها آگاه شد . لشكر كشيد تا به محل « عسكر مكرم » رسيد . آبادى و آب را هم پشت سر گذاشت . طاهر بيمناك شد مبادا سپاه اهواز زودتر دست به كار شود و باتباع او آسيب برساند لشكر پيش رفته خود را با فرستادن قريش بن شبل يارى كرد و خود شخصا نيز شتاب كرد تا به آنها نزديك شد . حسين بن على مأمونى را به يارى قريش و رستمى روانه كرد . لشكرها همه رفتند تا به محل « عسكر مكرم » كه محمد بن يزيد در آنجا لشكر زده بود رسيدند . محمد بن يزيد با اتباع خود مشورت كرد كه آيا بجنگ مبادرت كند يا بتأخير اندازد . آنها گفتند : بهتر اين است كه باهواز برگرديم و تن بحصار دهيم از آنجا هم از بصره مدد بخواهيم قبيله او كه ازد باشد با ساير سپاهيان به يارى او شتاب خواهند كرد او هم بقول آنها عمل كرد و بازگشت . طاهر آگاه شد و قريش را بدنبال او فرستاد و دستور داد كه قبل از اينكه او بتحصن بپردازد بجنگ مبادرت كند و مانع شود . محمد بن يزيد سبقت كرد و رسيد و روز بعد قريش به او رسيدند . جنگى سخت واقع شد . اغلب اتباع محمد پراكنده شدند و تن بفرار داد . محمد بغلامان و ياران خاص خود گفت : عقيده شما چيست ؟ هر كه با من بود از من رو برگردانيد من اطمينان ندارم كه آنها مرا خوار نكنند بمراجعت آنان هم اميدوار نمىباشم . من تصميم گرفتهام كه خود بميدان بروم و جنگ كنم تا هر چه خدا بخواهد واقع شود . هر كه بخواهد برود آزاد است برود . به خدا اگر شما زنده بمانيد براى من