ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
202
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
گواراتر است تا كشته شويد . آنها گفتند : دور از انصاف است كه تو ما را آزاد ( بنده بودند ) و بىنياز و ثروتمند كنى آن هم بعد از اينكه تنگدست بوديم آنگاه ما ترا بىيار و ياور و خوار و مضطر بگذاريم و برويم . نفرين بر مهلبيان و زندگانى باد كه ما پس از تو زنده بمانيم . آنها دست و پاى اسبهاى خود را با شمشير بريدند و بر اتباع قريش سخت حمله كردند بسيارى از آنها را به خاك و خون افكندند . محمد بن يزيد مهلبى كشته شد و طاهر اهواز و توابع آن را گشود و تصرف نمود . حكام و عمال خود را هم به يمامه و بحرين و عمان فرستاد . محمد بن يزيد سخت مجروح شده و دست او بريده شده و چند ضربت نيزه و شمشير بتن او رسيد تا كشته شد . يكى از مهلبيان ( خويشان محمد مقتول ) درباره او گفت : فما لمت نفسى غير انى لم اطق * حراكا و إني كنت بالضرب مثختا و لو سلمت كفاى قاتلت دونه * و ضاربت عند الطاهرى الملعنا فتى لا يرى ان يخذل السيف فى الوغى * اذا ادرع الهيجاء فى النقع و اكتنى يعنى من خود را ملامت نكردم ( كه چرا محمد را يارى نكردم ) زيرا طاقت نداشتم . سخت مجروح شده و قادر بر حركت نبودم . اگر دستهاى من سالم بود از او دفاع و جنگ مىكردم با طاهرى ملعون نبرد مىكردم او ( محمد مقتول ) راد مردى بود كه هرگز شمشير را در جنگ بىكار و خوار نمىكرد آن هم هنگامى كه در جنگ از گرد و خاك رخت مىگرفت و نام و نشان و كنيه خود را به زبان مىآورد . ابن ابى عيينه مهلبى بر طاهر وارد شد و او را مدح كرد چون به اين بيت رسيد : ما ساء ظنى الا بواحدة * فى الصدر محصورة عن اللكم يعنى من بدگمان ( به تو اى طاهر ) نشدم مگر بيك چيز و آن در سينه نهفته و با سخن بيان نمىشود ( مقصود قتل محمد مهلبى كه از خويشان شاعر بوده ) طاهر تبسم كرد و گفت : به خدا قسم به همان اندازه كه متأثر و محزون شدى من هم متاثر شدم . من آن واقعه را نمىخواستم و اكراه داشتم ( قتل محمد ) ولى مرگ واقع و رشته خويشى بريده مىشود و ما براى استحكام خلافت و تعميم اطاعت و فرمانبردارى ناگزير