ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
197
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
به من مطيع هستند و در طاعت من مسابقه و مباهات مىكنند اگر امير المؤمنين مرا بشام بفرستد من از اهالى آن بلاد براى او سپاهى تشكيل مىدهم كه بدشمن آسيب برساند . امين او را والى و امير شام و جزيره نمود . مال و رجال هم تحت اختيار او گذاشت . او رفت تا به شهر « رقه » رسيد از آنجا بسالاران و بزرگان آن ديار نامه نوشت . مردم نيرومند و بزرگان شام يكى بعد از ديگرى يگان يگان و گروهاگروه نزد او رفتند . او آنها را گرامى داشت و خلعت داد و اميدوار كرد . در آنجا بيمار شد . بيمارى او سختتر گرديد . در آن هنگام يكى از سپاهيان خراسانى كه در لشكر شام بود چهارپائى كه مال خود بود ( و از او غارت شده ) ديد آن را گرفت و گفت : اين مال من است . گروهى از مردم « زواقيل » جمع و مانع شدند . جمعى از سپاهيان هم به يارى خراسانى شتاب كردند . ابناء ( فرزندان ياران بنى العباس ) تجمع كرده بر زواقيل كه غافل بودند هجوم بردند و آنها را با شمشير كشتند . كشتار عظيمى واقع شد و بسيارى از قوم « زواقيل » كشته شدند . بقيه آنها سوار شدند و جنگ ميان دو قوم واقع شد عبد الملك آگاه شد . به طرفين متحارب پيغام داد كه دست بردارند آنها اعتنا نكردند و تمام روز جنگ نمودند . ابناء بسيارى از قوم « زواقيل » را كشتند و كشتار بىاندازه بود . بعبد الملك خبر دادند او سخت بيمار بود . او دست بر دست زد و گفت : اى واى عرب دچار ذلت و خوارى شده عرب در وطن خود خوار و گرفتار شده ( ابناء ايرانى و خراسانى بودند ) بقيه ابناء ( سپاهيان ايرانى ) كه داخل جنگ نشده يا شده و خوددارى كرده بودند چون آن سخن را ( كه حاكى تعصب عرب ضد عجم بود ) شنيدند داخل كارزار شدند و كار جنگ و ستيز بالا گرفت . فرماندهى ابناء ( ايرانيان ) را حسين بن على بن عيسى بن ماهان ( ايرانى كه پدرش در واقعه طاهر كشته شد ) بر عهده گرفت . ابناء و ساير خراسانيان در محل « رافقه » تجمع نمودند . مردى از اهل حمص برخاست ( بقوم خود ) و گفت : اى اهالى حمص فرار از جنگ مرگ بار آسانتر و بهتر و مرگ از تحمل خوارى گواراتر است شما از ديار خود دور شديد فزونى را پس از كاستى طالب و بعزت بعد از خوددارى راغب