ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
190
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ابو يعقوب در گذشتند . سنه صد و نود و شش بيان فرستادن سپاه از طرف امين براى جنگ طاهر و برگشتن آن بدون جنگ و خونريزى در آن سال امين ( خليفه ) لشكرهاى متعدد بفرماندهى اسد بن يزيد بن مزيد و بعد بفرماندهى عم او احمد بن مزيد و بعد لشكر ديگر بفرماندهى عبد اللّه بن حميد بن قحطبه براى جنگ طاهر بحلوان فرستاد . علت اين بود چنان كه خود اسد گويد : چون عبد الرحمن كشته شد ( چنان كه گذشت ) فضل بن ربيع مرا نزد خود خواند . من بر او وارد شدم او نشسته بود . در دست يك رقعه داشت كه آن را مىخواند . چشم او سرخ شده بود . سخت خشمگين شد و گفت . مانند مرغ ميخوابد و مانند گرگ بيدار مىشود ( مقصود امين ) . هيچ هم و غمى جز شكم ندارد . سرگرم سگ بازى و شكار و كشتن جانور خوار است . در فكر زوال ملك و نعمت نمىباشد . هيچ تصميم نمىگيرد سرگرم بادهگسارى و ساغر گيرى مىباشد . او دنبال عيش و نوش و شهوت و لذت مىرود و مرگ او را دنبال مىكند . روزگار بهلاك او مىكوشد چنان كه او بخوشگذرانى و تنپرورى مىكوشد . عبد اللّه ( مأمون ) دامن بالا زده كه او را هلاك كند . از راه دور او را هدف تير مرگ كرده و تير او سخت كارگر است و مرگ براى او حتمى خواهد بود . عبد اللّه مرگ را بر پشت اسبهاى چابك بار كرده و را بسر نيزه آويخته و بر لب شمشيرهاى تيز نهاده براى او با شتاب روانه مىكند . پس از آن استرجاع كرد ( يعنى انّا للّه و انا اليه راجعون گفت ) با شعار بعيث تمثل و استشهاد نمود :