ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

180

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

( غارتگر ) و راهزنان كوهستان با او باشند . ( كه از هجوم و غارت آنها بيم دارند و ناگزير تن بمتابعت و طاعت على خواهند داد ) . من اطمينان ندارم از مردم رى كه ممكن است بر ما بشورند زيرا از على مىترسند . و تدبير اين است كه ما سوى او لشكر كشيم و بنبرد مبادرت كنيم اگر پيروز شويم چه بهتر و اگر مغلوب شديم ناگزير به شهر رى پناه خواهيم برد كه در شهر جنگ و دفاع خواهيم كرد تا از خراسان مدد برسد . منادى طاهر ندا داد و لشكر از درون شهر بيرون رفت . عدهء او كمتر از چهار هزار سوار بود . در قريه « كلواحسن » لشكر زد احمد بن هشام رئيس شرطه طاهر نزد طاهر رفت و گفت : اگر على بن عيسى برسد و بگويد من عامل و نمايندهء امير المؤمنين هستم ما نخواهيم توانست و نبايد با او جنگ كنيم ( چون خود مطيع امير المؤمنين هستم ) . طاهر گفت : من در اين باره دستورى دريافت نكرده‌ام . احمد گفت : بگذار من هر چه صلاح بدانم بكنم گفت : بكن . احمد بر منبر فراز گشت و محمد ( امين ) را خلع و براى خلافت مأمون دعوت كرد و از آن قريه لشكر كشيدند . بعضى از اتباع طاهر به او گفتند : لشكر تو از سپاه على بيمناك شده . بهتر اين است كه جنگ را بتأخير اندازى تا اندك اندك آرام شوند و عادت و انس گيرند و راهى براى شروع جنگ يابند طاهر گفت : من هرگز از روى بىخردى و عدم تجربه و و احتياط مغلوب نخواهم شد . عدهء اتباع من كم است و عده سپاه دشمن بسيار است اگر لشكر من بر فزونى عده آنها آگاه شود بيمناك و مرعوب خواهد شد من اگر جنگ را بتأخير اندازم اتباع من كثرت عده و دشمن را خواهند دانست و هيبت دشمن آنها را خواهد گرفت دشمن هم بر كمى عده ما آگاه و دلير خواهد شد از اين گذشته دشمن اتباع مرا استمالت خواهند كرد و به خود خواهند كشيد يا آنها را تهديد و تخويف خواهند كنند آنگاه مردم پايدار و لشكر بردبار مرا متزلزل و مرعوب و بىپا خواهند كرد ولى من صلاح را در اين مىبينم كه ( گرما گرم ) پياده را بجنگ پياده وادار و سواران را بر سواران برانم و طاعت و صبر و وفا را پيشه خود و لشكر خود سازم و بكوشم كه پيروز